هوش مصنوعی:
این متن شعری است که به زیبایی مراحل مختلف زندگی، رنجها، شادیها و تجربیات انسان را توصیف میکند. از تولد تا مرگ، از تلخیها تا شیرینیهای زندگی، و از جستوجو برای معنا تا پذیرش سرنوشت. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و نمادین، سفر انسان در هستی را به تصویر میکشد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند مرگ، رنج و جستوجوی معنا نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارند.
سفر اشک
اشک طرف دیده را گردید و رفت
اوفتاد آهسته و غلتید و رفت ۱
بر سپهر تیرهٔ هستی دمی
چون ستاره روشنی بخشید و رفت ۲
گر چه دریای وجودش جای بود
عاقبت یکقطره خون نوشید و رفت ۳
گشت اندر چشمهٔ خون ناپدید
قیمت هر قطره را سنجید و رفت ۴
من چو از جور فلک بگریستم
بر من و بر گریهام خندید و رفت ۵
رنجشی ما را نبود اندر میان
کس نمیداند چرا رنجید و رفت ۶
تا دل از اندوه، گرد آلود گشت
دامن پاکیزه را بر چید و رفت ۷
موج و سیل و فتنه و آشوب خاست
بحر، طوفانی شد و ترسید و رفت ۸
همچو شبنم، در گلستان وجود
بر گل رخسارهای تابید و رفت ۹
مدتی در خانهٔ دل کرد جای
مخزن اسرار جان را دید و رفت ۱۰
رمزهای زندگانی را نوشت
دفتر و طومار خود پیچید و رفت ۱۱
شد چو از پیچ و خم ره، با خبر
مقصد تحقیق را پرسید و رفت ۱۲
جلوه و رونق گرفت از قلب و چشم
میوهای از هر درختی چید و رفت ۱۳
عقل دوراندیش، با دل هر چه گفت
گوش داد و جمله را بشنید و رفت ۱۴
تلخی و شیرینی هستی چشید
از حوادث با خبر گردید و رفت ۱۵
قاصد معشوق بود از کوی عشق
چهرهٔ عشاق را بوسید و رفت ۱۶
اوفتاد اندر ترازوی قضا
کاش میگفتند چند ارزید و رفت ۱۷
اوفتاد آهسته و غلتید و رفت ۱
بر سپهر تیرهٔ هستی دمی
چون ستاره روشنی بخشید و رفت ۲
گر چه دریای وجودش جای بود
عاقبت یکقطره خون نوشید و رفت ۳
گشت اندر چشمهٔ خون ناپدید
قیمت هر قطره را سنجید و رفت ۴
من چو از جور فلک بگریستم
بر من و بر گریهام خندید و رفت ۵
رنجشی ما را نبود اندر میان
کس نمیداند چرا رنجید و رفت ۶
تا دل از اندوه، گرد آلود گشت
دامن پاکیزه را بر چید و رفت ۷
موج و سیل و فتنه و آشوب خاست
بحر، طوفانی شد و ترسید و رفت ۸
همچو شبنم، در گلستان وجود
بر گل رخسارهای تابید و رفت ۹
مدتی در خانهٔ دل کرد جای
مخزن اسرار جان را دید و رفت ۱۰
رمزهای زندگانی را نوشت
دفتر و طومار خود پیچید و رفت ۱۱
شد چو از پیچ و خم ره، با خبر
مقصد تحقیق را پرسید و رفت ۱۲
جلوه و رونق گرفت از قلب و چشم
میوهای از هر درختی چید و رفت ۱۳
عقل دوراندیش، با دل هر چه گفت
گوش داد و جمله را بشنید و رفت ۱۴
تلخی و شیرینی هستی چشید
از حوادث با خبر گردید و رفت ۱۵
قاصد معشوق بود از کوی عشق
چهرهٔ عشاق را بوسید و رفت ۱۶
اوفتاد اندر ترازوی قضا
کاش میگفتند چند ارزید و رفت ۱۷
قالب: غزل/قصیده/قطعه
تعداد ابیات: ۱۷
۸۳۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:سعی و عمل
گوهر بعدی:سیه روی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.