هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از عشق و فراق سخن میگوید. شاعر از درد فراق یار مینالد و زیباییهای معشوق را توصیف میکند. او همچنین به مقایسههایی مانند بلبل و زاغ، و دریای ثمین و عدنی میپردازد و از زاهد و واعظ شهر انتقاد میکند. در نهایت، شاعر امیدوار است که با دیدار یار، دل خستهاش آرام گیرد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهٔ ادبی نیاز دارد. همچنین، برخی از اشارات و استعارهها ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۶۴۳ - سخنی می رود، ای دوست، مسلم سخنی
سخنی می رود، ای دوست، مسلم سخنی
که ز دستم ندهی، زافکه نیابی چو منی ۱
قصه روی تو داریم، بهر جای که هست
سخن از روی تو گوییم بوجه حسنی ۲
گر مرا در چمن وصل تو باری باشد
خرم آراسته باغی و مبارک وطنی! ۳
دردمندان جهان خسته و نالان گشتند
چونکه از درد تو گفتیم بهر انجمنی ۴
جمله دریای جهان گشتم و دیدم صد بار
همچو در ثمین نیست ببحر عدنی ۵
زاهد و واعظ این شهر بحقبق ماندند
پیش بلبل چه بود قصه زاغ و زغنی؟ ۶
عاقبت از رخ او زنده جاویدان شد
هر کرا تازه گلی هست بطرف چمنی ۷
دل ما خسته و حیران شده کان یار کجاست؟
تا بدریم بر یوسف خود پیرهنی ۸
قاسم از هجر تو سر گشته جاویدان شد
می زند بر سر و بر سینه که : ای وا بمنی! ۹
که ز دستم ندهی، زافکه نیابی چو منی ۱
قصه روی تو داریم، بهر جای که هست
سخن از روی تو گوییم بوجه حسنی ۲
گر مرا در چمن وصل تو باری باشد
خرم آراسته باغی و مبارک وطنی! ۳
دردمندان جهان خسته و نالان گشتند
چونکه از درد تو گفتیم بهر انجمنی ۴
جمله دریای جهان گشتم و دیدم صد بار
همچو در ثمین نیست ببحر عدنی ۵
زاهد و واعظ این شهر بحقبق ماندند
پیش بلبل چه بود قصه زاغ و زغنی؟ ۶
عاقبت از رخ او زنده جاویدان شد
هر کرا تازه گلی هست بطرف چمنی ۷
دل ما خسته و حیران شده کان یار کجاست؟
تا بدریم بر یوسف خود پیرهنی ۸
قاسم از هجر تو سر گشته جاویدان شد
می زند بر سر و بر سینه که : ای وا بمنی! ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۲۵۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۴۲ - پیش از بنای مدرسه و دیر ارمنی
گوهر بعدی:شماره ۶۴۴ - سؤال میکنم، ار هست رخصت سخنی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.