هوش مصنوعی: شاعر در این متن عاشقانه، از عشق و ستایش معشوق سخن می‌گوید و احساسات عمیق خود را بیان می‌کند. او از فداکاری جان خود برای معشوق، زیبایی و جذابیت او، و رسیدن به وصال دوست سخن می‌گوید. همچنین، به نقد زاهدان خودبین اشاره کرده و عشق را برتر از زهد می‌داند.
رده سنی: 16+ این متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن به بلوغ فکری و احساسی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

شماره ۶۴۴ - سؤال میکنم، ار هست رخصت سخنی

سؤال میکنم، ار هست رخصت سخنی
که: چون تو تازه گلی کی رسد به همچو منی؟ ۱

مبالغه است و دریغست و حیف می آید
که همچو جان تو جانی اسیر حبس تنی ۲

هزار جان مقدس فدای راه تو باد!
که پیش بنده بیایی چو روح در بدنی ۳

قسم بذات شریف تو میخورم که: نبود
چو دوست سرو خرامان بجانب چمنی ۴

هزار فتنه و آشوب دیده ام پیدا
بزیر زلف تو پنهان میان هر شکنی ۵

سر از بزرگی و دولت ز آسمان بگذشت
چو یافتم بسر کوی یار خود وطنی ۶

بکوی زهد رسیدم، نبود آنجا عشق
ولیک زاهد خود بین بسان اهرمنی ۷

هزار شهر بگردیدم و ندانستم
مثال رنگ رخ او سهیل در یمنی ۸

مرا که سیل تو بربود تا ابد برساند
به فیض فضل تو، فارغ ز گور و از کفنی ۹

بوصل دوست رسیدم، چها که من دیدم!
درین مقام نماند حدیث ما و منی ۱۰

بیا و قاسم بیچاره، جان و دل در باز
به پیش چهره زیبا و طلعت حسنی ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
۲۳۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۶۴۳ - سخنی می رود، ای دوست، مسلم سخنی
گوهر بعدی:شماره ۶۴۵ - گر بر حدیث اهل دل انکار می کنی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.