هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از درد و رنج عشق و جدایی میگوید، از آوارگی و سرنوشت نامعلوم خود شکایت دارد و به سوختن و فداکاری در راه معشوق اشاره میکند. او از خلوت با غیر و پنهانکاری معشوق گلایه میکند و از مستی و اسارت در باغ عشق سخن میگوید.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه، استفاده از استعارههای پیچیده و احساسات شدید عاشقانه ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد.
شماره ۲۱ - کرده ام از خون دل خالی ایاغ خویش را
کرده ام از خون دل خالی ایاغ خویش را
می رسانم از می حسرت دماغ خویش را ۱
ایمن از ما نیستی با غیر خلوت می کنی
از تو پنهان می کند آیینه داغ خویش را ۲
سرنوشتی دارم از آوارگی آواره تر
خضر راه من نمی داند سراغ خویش را ۳
تا شود پروانه ام کامل عیار سوختن
کرده ام در روز و شب روشن چراغ خویش را ۴
از گل ساغر چمن پیرای مستانم اسیر
می کشم از لای خم دیوار باغ خویش را ۵
می رسانم از می حسرت دماغ خویش را ۱
ایمن از ما نیستی با غیر خلوت می کنی
از تو پنهان می کند آیینه داغ خویش را ۲
سرنوشتی دارم از آوارگی آواره تر
خضر راه من نمی داند سراغ خویش را ۳
تا شود پروانه ام کامل عیار سوختن
کرده ام در روز و شب روشن چراغ خویش را ۴
از گل ساغر چمن پیرای مستانم اسیر
می کشم از لای خم دیوار باغ خویش را ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۳۰۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۰ - چو آیینه در دل گدازم نفس را
گوهر بعدی:شماره ۲۲ - داشتی مخصوص من تا لطف عام خویش را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.