هوش مصنوعی:
این شعر از عشق، انتظار و غربت سخن میگوید. شاعر از روز وصل و انتظارهای غریب مینالد، خود را مانند عندلیب در دیار غربت میبیند و از درد فراق و جوش عشق میگوید. در نهایت، باغ وصل را اسیر شکر خدا میداند و از رنجهای غربت در سینه یاد میکند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیدهی ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، درک کامل احساسات غربت و فراق نیاز به تجربهی عاطفی بیشتری دارد.
شماره ۱۳۴ - روز وصل است انتظار غریب
روز وصل است انتظار غریب
نیست اینها ز روزگار غریب ۱
عندلیبم سمندر چمن است
کس مبادا چو من دیار غریب ۲
وحشتم الفت الفتم وحشت
هست صیاد من شکار غریب ۳
جوش عشق است خوش تماشایی است
گشت در باغ برگ و بار غریب ۴
اشک من تا بهار پیرا شد
دل ما آشنا دیار غریب ۵
باغ وصل است اسیر شکر خدا
گشته در سینه خارخار غریب ۶
نیست اینها ز روزگار غریب ۱
عندلیبم سمندر چمن است
کس مبادا چو من دیار غریب ۲
وحشتم الفت الفتم وحشت
هست صیاد من شکار غریب ۳
جوش عشق است خوش تماشایی است
گشت در باغ برگ و بار غریب ۴
اشک من تا بهار پیرا شد
دل ما آشنا دیار غریب ۵
باغ وصل است اسیر شکر خدا
گشته در سینه خارخار غریب ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۲۶۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۳ - دل را بسوز و درد نهان را دوا طلب
گوهر بعدی:شماره ۱۳۵ - می پرستی می دهد یادم نوای عندلیب
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.