هوش مصنوعی:
این شعر به موضوعاتی مانند جنون، عشق، طبیعت، و تناقضهای زندگی میپردازد. شاعر از خنده بر وضعیت جهان، تضاد بین عقل و جنون، و زیباییهای طبیعت مانند گلها و بلبلها صحبت میکند. همچنین، مفاهیمی مانند عشق پاک، رنجهای دل، و امید به آینده در آن دیده میشود.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات به جنون و رنجهای عاطفی نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۴۵۸ - دید در خواب که بر وضع جهان می خندد
دید در خواب که بر وضع جهان می خندد
شد جنون عاقل و دیوانه همان می خندد ۱
دل پاک از من و کالای جهانی تزویر
نور این ماه به سامان کتان می خندد ۲
دیده خجلت کشد از منع دل دور اندیش
همچو آن پیر که بر وضع جهان می خندد ۳
سبزه شوخی مجنون دمد از گریه من
به گرانجانی خود ریگ روان می خندد ۴
بلبل باغ جنون چون نشود خاموشی
دانه حلقه زنجیر فغان می خندد ۵
طفل را گریه بیهوده گلی هست به یاد
می کند مشق و بر اوضاع جهان می خندد ۶
صبح و شام از گل صد برگ محبت رنگین
عشق پاک است که بر هردو جهان می خندد ۷
دلم از یاس کشد بوی بهاری که مپرس
غنچه ای هست که در فصل خزان می خندد ۸
سینه صافی است بهاری که نسیمش خلق است
غنچه کین دل از خار زبان می خندد ۹
شبنم آلود عرق چهره گره بر ابرو
چه خوش آینده در آغوش کمان می خندد ۱۰
گل در آغوش نهالی است نزاکت ز قدش
خاک راهش ز لب آب روان می خندد ۱۱
شوخی طفل مرا دیده محروم عزاست
خرم آن غنچه که از باغ نهان می خندد ۱۲
دل بیدرد ز اندیشه غفلت شاد است
گل ز شوق سفر خواب گران می خندد ۱۳
دل عاشق گل خاکستر عشق است اسیر
به صفا کاری آیینه گران می خندد ۱۴
شد جنون عاقل و دیوانه همان می خندد ۱
دل پاک از من و کالای جهانی تزویر
نور این ماه به سامان کتان می خندد ۲
دیده خجلت کشد از منع دل دور اندیش
همچو آن پیر که بر وضع جهان می خندد ۳
سبزه شوخی مجنون دمد از گریه من
به گرانجانی خود ریگ روان می خندد ۴
بلبل باغ جنون چون نشود خاموشی
دانه حلقه زنجیر فغان می خندد ۵
طفل را گریه بیهوده گلی هست به یاد
می کند مشق و بر اوضاع جهان می خندد ۶
صبح و شام از گل صد برگ محبت رنگین
عشق پاک است که بر هردو جهان می خندد ۷
دلم از یاس کشد بوی بهاری که مپرس
غنچه ای هست که در فصل خزان می خندد ۸
سینه صافی است بهاری که نسیمش خلق است
غنچه کین دل از خار زبان می خندد ۹
شبنم آلود عرق چهره گره بر ابرو
چه خوش آینده در آغوش کمان می خندد ۱۰
گل در آغوش نهالی است نزاکت ز قدش
خاک راهش ز لب آب روان می خندد ۱۱
شوخی طفل مرا دیده محروم عزاست
خرم آن غنچه که از باغ نهان می خندد ۱۲
دل بیدرد ز اندیشه غفلت شاد است
گل ز شوق سفر خواب گران می خندد ۱۳
دل عاشق گل خاکستر عشق است اسیر
به صفا کاری آیینه گران می خندد ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
۲۸۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۵۷ - از تماشای رخت شام و سحر می خندد
گوهر بعدی:شماره ۴۵۹ - میان مهربانی آنچنان بیگانه می خندد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.