هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از نگاه معشوق و تأثیر آن بر شاعر سخن میگوید. چشمان معشوق مانند ساقی، شاعر را مست کرده و یادآور روزهای گذشته است. شاعر از زهد دروغین خود پشیمان است و درد عشق را با رمز و رازهای افسانهای توصیف میکند. ویرانی دل او را به آرامش رسانده و دردش مانند صندل در این ویرانه پراکنده است.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین استفاده از استعارههای پیچیده و مضامین احساسی سنگین، آن را برای گروه سنی بالاتر مناسب میسازد.
شماره ۶۱۴ - چشمت امشب ساقی و بیطاقتی پیمانه بود
چشمت امشب ساقی و بیطاقتی پیمانه بود
یک نگاه آشنا تکلیف صد میخانه بود ۱
لطف پنهان ناز پرورد تغافل بوده است
یاد ایامی که با من چشم او بیگانه بود ۲
می زدم امروز لاف زهد پیش زاهدی
تار آه از پاره دل سبحه صد دانه بود ۳
دوش از نظاره شمع رخش خوابم ربود
هر سر مژگان شوخش رمز صد افسانه بود ۴
شد فزون آسایش ما از خرابیهای دل
صندل درد سر ما گرد این ویرانه بود ۵
یک نگاه آشنا تکلیف صد میخانه بود ۱
لطف پنهان ناز پرورد تغافل بوده است
یاد ایامی که با من چشم او بیگانه بود ۲
می زدم امروز لاف زهد پیش زاهدی
تار آه از پاره دل سبحه صد دانه بود ۳
دوش از نظاره شمع رخش خوابم ربود
هر سر مژگان شوخش رمز صد افسانه بود ۴
شد فزون آسایش ما از خرابیهای دل
صندل درد سر ما گرد این ویرانه بود ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۵۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۱۳ - دیدیم زهر چشم تو عمر دوباره بود
گوهر بعدی:شماره ۶۱۵ - قاصدی از گرد جولانش به هر سو می دود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.