هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از درد عشق، رشک، و اسارت دل سخن میگوید. او از خداوند میخواهد که کسی را قربانی ناز و خنجر عشق نکند و تنها دل او را اسیر این احساس سازد. شاعر از ناتوانی در تحمل رشک و بیعدالتی مینالد و آرزو میکند که صیاد عشق، دست از آزار دلش بردارد. همچنین، او به رمز و رازهای عشق و دردهای پنهان آن اشاره میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی احساسی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۶۸۹ - خداوندا مکن کس را شهید خنجر نازش
خداوندا مکن کس را شهید خنجر نازش
مگردان جز دل من مرغ دیگر صید شهبازش ۱
الهی طاقت بیداد رشکم نیست ننمایی
بجز اندیشه قتلم کسی را محرم رازش ۲
دلم در دام صیاد است یارب آرزو دارم
که بندد دست در خون تپیدن بال پروازش ۳
اگر گوید سخن نتوان شنیدن گفتگویش را
چو بوی غنچه بس در پرده شرم است آوازش ۴
غزالی رام الفت بود فهمیدم ز استغنا
نگاهی فکر قتلم داشت فهمیدم ز اندازش ۵
اسیر از من حدیث درد دل هر دم چه می پرسی
عسس گر نیستی هر بیدلی می داند و رازش ۶
مگردان جز دل من مرغ دیگر صید شهبازش ۱
الهی طاقت بیداد رشکم نیست ننمایی
بجز اندیشه قتلم کسی را محرم رازش ۲
دلم در دام صیاد است یارب آرزو دارم
که بندد دست در خون تپیدن بال پروازش ۳
اگر گوید سخن نتوان شنیدن گفتگویش را
چو بوی غنچه بس در پرده شرم است آوازش ۴
غزالی رام الفت بود فهمیدم ز استغنا
نگاهی فکر قتلم داشت فهمیدم ز اندازش ۵
اسیر از من حدیث درد دل هر دم چه می پرسی
عسس گر نیستی هر بیدلی می داند و رازش ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۲۶۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۸۸ - سینه تا شد قلمرو تیرش
گوهر بعدی:شماره ۶۹۰ - صبا در نافه می غلطد ز گرد راه پابوسش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.