هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از احساسات پیچیده و متضاد خود سخن میگوید. او از بیهدفی، عشق، حیرت، تنهایی و دوگانگی احساسات خود مینویسد و گاهی از نادانی خود در مورد این احساسات صحبت میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و عرفانی است که درک آنها ممکن است برای سنین پایینتر دشوار باشد. همچنین، برخی از مضامین مانند دوگانگی احساسات و تنهایی نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۷۶۸ - اگر بیهوده گردم شهر از صحرا نمی دانم
اگر بیهوده گردم شهر از صحرا نمی دانم
اگر ساغر پرستم قطره از دریا نمی دانم ۱
سراپا پاسبان خویش بودم جلوه ای دیدم
چه کرد آیا نمی دانم که سر از پا نمی دانم ۲
به جای خنده می گریم ز شوق گریه می خندم
هنوز از ساده لوحی خویش را رسوا نمی دانم ۳
غریبم کشور دیرآشنایی را نگاهی کن
تغافل گو برنجد خوی استغنا نمی دانم ۴
اگر ساغر پرستم قطره از دریا نمی دانم ۱
سراپا پاسبان خویش بودم جلوه ای دیدم
چه کرد آیا نمی دانم که سر از پا نمی دانم ۲
به جای خنده می گریم ز شوق گریه می خندم
هنوز از ساده لوحی خویش را رسوا نمی دانم ۳
غریبم کشور دیرآشنایی را نگاهی کن
تغافل گو برنجد خوی استغنا نمی دانم ۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۴
۳۴۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷۶۷ - ز چشم تر نمی آید تماشایی که من دانم
گوهر بعدی:شماره ۷۶۹ - کو جنون تا از می وارستگی ساغر زنم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.