هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق، رنجهای روحی و احساس تنهایی سخن میگوید. او از خموشی، اضطراب، و گمگشتگی در عشق مینالد و اشاره میکند که حتی پس از مرگ نیز آرامشی ندارد. همچنین، از ناامیدی و بیپاسخ ماندن دردهایش میگوید و عشق را همراه با رنج و حیرت توصیف میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، برخی از مفاهیم مانند مرگ، اضطراب، و ناامیدی ممکن است برای کودکان قابل هضم نباشد.
شماره ۸۱۶ - ز بس در عشق شد صرف خموشی روزگار من
ز بس در عشق شد صرف خموشی روزگار من
نفس در خاک می دزدد پس از مردن غبار من ۱
به خاطر بگذرانم هرگه آن صیاد وحشی را
به دام اضطراب خویش می افتد شکار من ۲
به دام آسمان گم کرده ام سر رشته خود را
سر از هر جا برآرم صد گره افتد به کار من ۳
به دل از رشک غیرم نیست دیگر حیرتی باقی
که از باطن شکست آیینه را سنگ مزار من ۴
ادب در عشق می گویند خضر راه امید است
نیامد دوره گردیهای من یک ره به کار من ۵
غبارم بعد مردن با نسیمی هم نیامیزد
پریشان اختلاطی در محبت نیست کار من ۶
هوای ابر و گلگشت چمن ارزانی مستان
ز فیض گریه چشم تر بود باغ و بهار من ۷
چه خواهد گفت با این بیزبانیها اسیر آخر
گرفتم صد ره آن بیرحم شد تنها دچار من ۸
نفس در خاک می دزدد پس از مردن غبار من ۱
به خاطر بگذرانم هرگه آن صیاد وحشی را
به دام اضطراب خویش می افتد شکار من ۲
به دام آسمان گم کرده ام سر رشته خود را
سر از هر جا برآرم صد گره افتد به کار من ۳
به دل از رشک غیرم نیست دیگر حیرتی باقی
که از باطن شکست آیینه را سنگ مزار من ۴
ادب در عشق می گویند خضر راه امید است
نیامد دوره گردیهای من یک ره به کار من ۵
غبارم بعد مردن با نسیمی هم نیامیزد
پریشان اختلاطی در محبت نیست کار من ۶
هوای ابر و گلگشت چمن ارزانی مستان
ز فیض گریه چشم تر بود باغ و بهار من ۷
چه خواهد گفت با این بیزبانیها اسیر آخر
گرفتم صد ره آن بیرحم شد تنها دچار من ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۳۱۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۱۵ - شعله پر ریزد به صید خاطر ناشاد من
گوهر بعدی:شماره ۸۱۷ - بهار سوختن بخشیده سامانی به داغ من
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.