هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق نافرجام و رنج‌های ناشی از آن سخن می‌گوید. او از معشوق می‌خواهد که تنها از دور به حالش نگاه کند و برود، چرا که وصال او ممکن نیست. شعر پر از تصاویر دردناک مانند آتش، خون، و اسیر کشته‌شده است که نشان‌دهنده‌ی عمق رنج شاعر است.
رده سنی: 16+ متن حاوی مضامین عاطفی عمیق و تصاویر دردناک مانند خون و مرگ است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر نامناسب باشد. درک این مفاهیم نیاز به بلوغ عاطفی و فکری دارد.

شماره ۸۳۱ - بیا در آتشم افکن بگو ببین و برو

بیا در آتشم افکن بگو ببین و برو
گره میفکن از افسوس بر جبین و برو ۱

در آتشم به وصال تو نیستم راضی
بیا ز دور به حال دلم ببین و برو ۲

ز راه کویی اگر چشم خونچکان جوشد
به پیش پای سراسیمگی ببین و برو ۳

میان چشم و دلم بی تو دعوی خون است
در این بهار تماشا گلی بچین و برو ۴

اسیر کشته شد اما وصیتی دارد
بخوان به خاکش یک عشر آفرین و برو ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
کانال گوهرین در ایتا
۲۲۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۸۳۰ - رو دیده ام زگرمی بی اختیار تو
گوهر بعدی:شماره ۸۳۲ - خونم به جوش آمده تیغ نگاه کو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.