هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از عشق و رنجهای عاشقانه سخن میگوید. شاعر از آههای آتشین و دلسوختگی خود میگوید و بیان میکند که چگونه عشق و درد او حتی آسمان و زمین را تحت تأثیر قرار داده است. او از پردههای پندار و سد اسکندر سخن میگوید و اشاره میکند که عشق واقعی تنها برای کسانی است که در این راه میسوزند و از خودگذشتگی میکنند.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و مفاهیم فلسفی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد که معمولاً در سنین بالاتر دیده میشود.
غزل ۲۳ - آههای آتشینم پردههای شب بسوخت
آههای آتشینم پردههای شب بسوخت
بر دل آمد وز تف دل هم زبان هم لب بسوخت ۱
دوش در وقت سحر آهی برآوردم ز دل
در زمین آتش فتاد و بر فلک کوکب بسوخت ۲
جان پر خونم که مشتی خاک دامن گیر اوست
گاه اندر تاب ماند و گاه اندر تب بسوخت ۳
پردهٔ پندار کان چون سد اسکندر قوی است
آه خون آلود من هر شب به یک یارب بسوخت ۴
روز دیگر پردهٔ دیگر برون آمد ز غیب
پردهٔ دیگر به یاربهای دیگرشب بسوخت ۵
هر که او خام است گو در مذهب ما نه قدم
زانکه دعوی خام شد هر کو درین مذهب بسوخت ۶
باز عشقش چون دل عطار در مخلب گرفت
از دل گرمش عجب نبود اگر مخلب بسوخت ۷
بر دل آمد وز تف دل هم زبان هم لب بسوخت ۱
دوش در وقت سحر آهی برآوردم ز دل
در زمین آتش فتاد و بر فلک کوکب بسوخت ۲
جان پر خونم که مشتی خاک دامن گیر اوست
گاه اندر تاب ماند و گاه اندر تب بسوخت ۳
پردهٔ پندار کان چون سد اسکندر قوی است
آه خون آلود من هر شب به یک یارب بسوخت ۴
روز دیگر پردهٔ دیگر برون آمد ز غیب
پردهٔ دیگر به یاربهای دیگرشب بسوخت ۵
هر که او خام است گو در مذهب ما نه قدم
زانکه دعوی خام شد هر کو درین مذهب بسوخت ۶
باز عشقش چون دل عطار در مخلب گرفت
از دل گرمش عجب نبود اگر مخلب بسوخت ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۶۴۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۲ - عشق جانان همچو شمعم از قدم تا سر بسوخت
گوهر بعدی:غزل ۲۴ - دولت عاشقان هوای تو است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.