هوش مصنوعی: این متن شعری عرفانی است که در آن شاعر از جدایی دل و جان از جسم و پیوستن آنها به معشوق (جانان) سخن می‌گوید. در این مسیر، عقل و هوش نیز از دست می‌رود و تنها عشق و فنا در معشوق باقی می‌ماند. شاعر از این فرآیند به عنوان یک سفر معنوی و عرفانی یاد می‌کند که در نهایت به رهایی از دغدغه‌های دنیوی و رسیدن به آرامش می‌انجامد.
رده سنی: 16+ این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

غزل ۱۳۶ - دوش جان دزدیده از دل راه جانان برگرفت

دوش جان دزدیده از دل راه جانان برگرفت
دل خبر یافت و به تک خاست و دل از جان برگرفت ۱

جان چو شد نزدیک جانان دید دل را نزد او
غصه‌ها کردش ز پشت دست دندان برگرفت ۲

ناگهی بادی برآمد مشکبار از پیش و پس
برقع صورت ز پیش روی جانان برگرفت ۳

جان ز خود فانی شد و دل در عدم معدوم گشت
عقل حیلت‌گر به کلی دست ازیشان برگرفت ۴

بی نشان شد جان کدامین جان که گنجی داشت او
گاه پیدایش نهاد و گاه پنهان برگرفت ۵

فرخ آن اقبال باری کاندرین دریای ژرف
ترک جان گفت و سر این نفس حیوان برگرفت ۶

شکر یزدان را که گنج دین درین کنج خراب
بی غم و رنجی دل عطار آسان برگرفت ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۴۸۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۳۵ - هر دل که ز عشق بی نشان رفت
گوهر بعدی:غزل ۱۳۷ - آتش سودای تو عالم جان در گرفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.