هوش مصنوعی:
این متن به موضوع عرفان و فلسفه میپردازد و بر اهمیت رهایی از تعلقات دنیوی و رسیدن به نیستی و حقیقت وجود تأکید میکند. شاعر از خواننده میخواهد که از خودخواهی و تعلقات مادی دوری کند و به سمت معنویت و حقیقت حرکت نماید. همچنین، متن به گذر زمان و ضرورت استفاده بهینه از عمر اشاره میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. این مفاهیم برای نوجوانان کمسنوسال ممکن است قابل درک نباشد و نیاز به تفکر و تأمل بیشتری دارد.
غزل ۱۳۵ - هر دل که ز عشق بی نشان رفت
هر دل که ز عشق بی نشان رفت
در پردهٔ نیستی نهان رفت ۱
از هستی خویش پاک بگریز
کین راه به نیستی توان رفت ۲
تا تو نکنی ز خود کرانه
کی بتوانی ازین میان رفت ۳
صد گنج میان جان کسی یافت
کین بادیه از میان جان رفت ۴
راهی که به عمرها توان رفت
مرد ره او به یک زمان رفت ۵
هان ای دل خفته عمر بگذشت
تا کی خسبی که کاروان رفت ۶
ای جان و جهان چه مینشینی
برخیز که جان شد و جهان رفت ۷
از جملهٔ نیستان این راه
آن برد سبق که بی نشان رفت ۸
چون نیستی از زمین توان برد
کی هست توان بر آسمان رفت ۹
محتاج به دانهٔ زمین بود
مرغی که ز شاخ لامکان رفت ۱۰
عطار چو ذوق نیستی یافت
از هستی خویش بر کران رفت ۱۱
در پردهٔ نیستی نهان رفت ۱
از هستی خویش پاک بگریز
کین راه به نیستی توان رفت ۲
تا تو نکنی ز خود کرانه
کی بتوانی ازین میان رفت ۳
صد گنج میان جان کسی یافت
کین بادیه از میان جان رفت ۴
راهی که به عمرها توان رفت
مرد ره او به یک زمان رفت ۵
هان ای دل خفته عمر بگذشت
تا کی خسبی که کاروان رفت ۶
ای جان و جهان چه مینشینی
برخیز که جان شد و جهان رفت ۷
از جملهٔ نیستان این راه
آن برد سبق که بی نشان رفت ۸
چون نیستی از زمین توان برد
کی هست توان بر آسمان رفت ۹
محتاج به دانهٔ زمین بود
مرغی که ز شاخ لامکان رفت ۱۰
عطار چو ذوق نیستی یافت
از هستی خویش بر کران رفت ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۴۶۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۳۴ - بس که دل تشنه سوخت وز لبت آبی نیافت
گوهر بعدی:غزل ۱۳۶ - دوش جان دزدیده از دل راه جانان برگرفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.