این شعر از رنجها و مبارزات فردی در برابر ناعدالتیها و خودخواهیهای جامعه سخن میگوید. شاعر از تلاش برای پاک کردن رنگ زرد ناتوانی با خون سرخ جگر سخن میگوید و اشاره میکند که در جامعهای که مردم عادت به هرزهگردی دارند، نصیب دانایان جز رنج نیست. او از خودخواهی رهبران جامعه انتقاد میکند و تصمیم به اقدام فردی میگیرد. در پایان، شاعر به مبارزهای نابرابر اشاره میکند و از سیاهی بخت خود و آسمان مینالد.
متن دارای مضامین انتقادی اجتماعی و سیاسی است و درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی کافی از مسائل جامعه دارد. همچنین، استفاده از استعارههای عمیق و لحن سنگین ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم باشد.
شماره ۸ - به هنگام سیه روزی علم کن قد مردی را
ز خون سرخ فام خود بشوی این رنگ زردی را ۱
نصیب مردم دانا به جز خون جگر نبود
در آن کشور که خلقش کرده عادت هرزه گردی را ۲
ز لیدرهای جمعیت ندیدم غیر خودخواهی
از آن با جبر کردم اختیار اقدام فردی را ۳
کنون تازم چنان بر این مبارزهای نالایق
که تا بیرون کنند از سر هوای هم نبردی را ۴
شبی کز سوز دل شد برق آهم آسمان پیما
چو بخت خود سیه کردم، سپهر لاجوردی را ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.