درباره فرخی یزدی
میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامهنگار آزادیخواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.
آثار ویدئویی و صوتی مرتبط با این منبع
شماره ۱ - گلرنگ شد در و دشت، از اشکباری ما
شماره ۲ - دوش یارم زد چو بر زلف پریشان شانه را
شماره ۳ - بی سر و پایی اگر در چشم خوار آید تو را
شماره ۴ - ای که پرسی تا به کی دربند دربندیم ما
شماره ۵ - گر که تأمین شود از دست غم آزادی ما
شماره ۶ - در سیاست آن که شاگرد است طفل مکتبی را
شماره ۷ - ز بس ای دیده سر کردی شب غم اشکباری را
شماره ۸ - به هنگام سیه روزی علم کن قد مردی را
شماره ۹ - می دهد نیکو نشان کاخی مکان فتنه را
شماره ۱۰ - باز گویم این سخن را گر چه گفتم بارها
شماره ۱۱ - سرپرست ما که می نوشد سبک رطل گران را
شماره ۱۲ - غارت غارت گران شد مال بیت المال ما
شماره ۱۳ - زد فصل گل چو خیمه به هامون جنون ما
شماره ۱۴ - با دل آغشته در خون گر چه خاموشیم ما
شماره ۱۵ - شبیه ماه مکن طفل خردسال مرا
شماره ۱۶ - همین بس است ز آزادگی نشانه ما
شماره ۱۷ - از بس که غم به سینه من بسته راه را
شماره ۱۸ - تا دیده دلم عارض آن رشک پری را
شماره ۱۹ - با بتی تا بطی از باده ناب است مرا
شماره ۲۰ - سخت با دل، دل سخت تو به جنگ است این جا
شماره ۲۱ - زاهدا چند کنی منع قدح نوشی را
شماره ۲۲ - با آن که کسی نیست به وارستگی ما
شماره ۲۳ - باور نکنی گر غم دل گفتن ما را
شماره ۲۴ - شرط خوبی نیست تنها جان من گفتار خوب
شماره ۲۵ - نای آزادی کند چون نی نوای انقلاب
شماره ۲۶ - با فکر تو موافق ناموس انقلاب
شماره ۲۷ - چون شرط وفا هیچ به جز ترک جفا نیست
شماره ۲۸ - در کف مردانگی شمشیر می باید گرفت
شماره ۲۹ - زندگانی گر مرا عمری هراسان کرد و رفت
شماره ۳۰ - از قناعت خواجه ی گردون مرا تابنده است
شماره ۳۱ - در چمن تا قد سرو تو برافراخته است
شماره ۳۲ - آن طایری که در قفس تنگ خانه داشت
شماره ۳۳ - هرگز دلم برای کم و بیش غم نداشت
شماره ۳۴ - جان من تنها نه خوبان را صباحت لازم است
شماره ۳۵ - دل زارم که عمرش جز دمی نیست
شماره ۳۶ - هر لحظه مزن در، که در این خانه کسی نیست
شماره ۳۷ - در شرع ما که قاعده ی اختصاص نیست
شماره ۳۸ - این نیست عرق کز رخ آن ماه جبین ریخت
شماره ۳۹ - این دل ویران ز بیداد غمت آباد نیست
شماره ۴۰ - جهان نمای درستی، دل شکستهی ماست
شماره ۴۱ - کیست در شهر که از دست غمت داد نداشت
شماره ۴۲ - عشق بازی را چه خوش فرهاد مسکین کرد و رفت
شماره ۴۳ - بی زر و زور کجا زاری ما را ثمر است
شماره ۴۴ - در غمت کاری که آه آتشینم کرده است
شماره ۴۵ - راستی کج کلها عهد تو سخت آمد سست
شماره ۴۶ - سوگواران را مجال بازدید و دید نیست
شماره ۴۷ - ما را ز انقلاب سر انتخاب نیست
شماره ۴۸ - شب غم روز من و ماه محن سال منست
شماره ۴۹ - گر چه مجنونم و صحرای جنون جای منست
شماره ۵۰ - غم نیست که با اهل جفا مهر و وفا داشت
شماره ۵۱ - هیچ چیزی نیست کاندر قبضه ی اشراف نیست
شماره ۵۲ - روزگاریست که در دشت جنون خانه ی ماست
شماره ۵۳ - مرگ هم در شب هجران به من ارزانی نیست
شماره ۵۴ - قمری چو من مدیح تو سرو چمن نگفت
شماره ۵۵ - آن پابرهنه را که به دل حرص و آز نیست
شماره ۵۶ - از ره داد ز بیدادگران باید کشت
شماره ۵۷ - از دست تو کس همچو من بی سر و پا نیست
شماره ۵۸ - کینه ی دشمن مرا گفتی چرا در سینه نیست؟
شماره ۵۹ - روزگاریست که در دشت جنون خانه ماست
شماره ۶۰ - آنکه آتش برفروزد آه دل افروز ماست
شماره ۶۱ - دوش از مهر به من آن مه محبوب گذشت
شماره ۶۲ - پیش عاقل بی تخصص گر عمل معقول نیست
شماره ۶۳ - غیر خون آبروی توده ی زحمت کش نیست
شماره ۶۴ - زندگانی گر مرا عمری هراسان کرد و رفت
شماره ۶۵ - چمن از لاله چو بنهاد به سر افسر سرخ
شماره ۶۶ - آن دست دوستی که در اول نگار داد
شماره ۶۷ - این ستم کاران که می خواهند سلطانی کنند
شماره ۶۸ - باید این دور اگر عالی و گردون باشد
شماره ۶۹ - ای دوره ی طهمورث، دل یک دله باید کرد
شماره ۷۰ - به زندان قفس مرغ دلم چون شاد می گردد
شماره ۷۱ - خیزید ز بیدادگران داد بگیرید
شماره ۷۲ - ز انقلابی سخت جاری سیل خون باید نمود
شماره ۷۳ - نارفیقان چون به یک رنگان دو رنگی می کنند
شماره ۷۴ - آنکه اندر دوستی ما را در اول یار بود
شماره ۷۵ - دل در کف بیداد تو جز داد ندارد
شماره ۷۶ - جز شور و شر از چشم سیاه تو نریزد
شماره ۷۷ - با تو در پرده دلم راز و نیازی دارد
شماره ۷۸ - با ادب در پیش قانون هر که زانو می زند
شماره ۷۹ - در کهن ایران ویران انقلابی تازه باید
شماره ۸۰ - پیش خود تا فکر نفع بی نهایت می کند
شماره ۸۱ - اگر مرد خردمندی تو را فرزانگی باید
شماره ۸۲ - ابر چشم از سوز دل تا گریه را سر می کند
شماره ۸۳ - کام دلم ز وصل تو حاصل نمی شود
شماره ۸۴ - این غرقه به خاک و خون دلی بود
شماره ۸۵ - چون ز شهر آن شاهد شیرین شمایل می رود
شماره ۸۶ - خرم آن روزی که ما را جای در میخانه بود
شماره ۸۷ - سراپا کاخ این زورآوران گر زیوری دارد
شماره ۸۸ - بهار آمد و در جام باده باید کرد
شماره ۸۹ - شد بهار و مرغ دل افغان چه بلبل می کند
شماره ۹۰ - کاخ جور تو گر از سیم بنایی دارد
شماره ۹۱ - نازم آن سرو خرامان را که از بس ناز دارد
شماره ۹۲ - دلم امروز چون قمری سر نالیدنی دارد
شماره ۹۳ - چون سبو در پای خم هر کس چو من سر سوده بود
شماره ۹۴ - هر آنکه سخت به من لاف آشنائی زد
شماره ۹۵ - گر یوسف من جلوه چنین خوب نماید
شماره ۹۶ - دل مایه ی ناکامی است از دیده برون باید
شماره ۹۷ - پاسبان خفته ی این دار گر بیدار بود
شماره ۹۸ - آنانکه بی مطالعه تقدیر می کنند
شماره ۹۹ - بهر آزادی هر آنکس استقامت می کند
شماره ۱۰۰ - با من ای دوست تو را گر سر پرخاش نبود
شماره ۱۰۱ - گر پریشان خم گیسوی تو از شانه نبود
شماره ۱۰۲ - چنان کز تاب آتش آب از گرمابه می ریزد
شماره ۱۰۳ - آن دسته که سرگشته سودای جونند
شماره ۱۰۴ - باز دلبر به دلم عزم شبیخون دارد
شماره ۱۰۵ - می پرستانی که از دور فلک آزرده اند
شماره ۱۰۶ - هر شرارت در جهان فرزند آدم می کند
شماره ۱۰۷ - عمریست کز جگر، مژه خوناب می خورد
شماره ۱۰۸ - آنچه را با کارگر سرمایه داری می کند
شماره ۱۰۹ - گر از دو روز عمر مرا یک نفس بماند
شماره ۱۱۰ - توده را با جنگ صنفی آشنا باید نمود
شماره ۱۱۱ - آن که از آرا خریدن مسند عالی بگیرد
شماره ۱۱۲ - باز طوفان بلا لجه ی خون می خواهد
شماره ۱۱۳ - رسم و ره آزادی یا پیشه نباید کرد
شماره ۱۱۴ - گر بدین سان آتش کین شعله ور خواهی نمود
شماره ۱۱۵ - آن غنچه که نشکفت ز حسرت دل ما بود
شماره ۱۱۶ - هر جا سخن از جلوه آن ماه پری بود
شماره ۱۱۷ - یک دم دل ما از غم، آسوده نخواهد شد
شماره ۱۱۸ - کانون حقیقت دهن بسته ما بود
شماره ۱۱۹ - دی تا دل شب آن بت طناز کجا بود؟
شماره ۱۲۰ - چو مهربان مه من جلوه بی نقاب کند
شماره ۱۲۱ - دلت به حال دل ما چرا نمی سوزد
شماره ۱۲۲ - طوطی که چو من شهره به شیرین سخنی بود
شماره ۱۲۳ - سر و کار من اگر با تو دل آزار نبود
شماره ۱۲۴ - آن پری چو از، بهر دلبری، زلف عنبرین، شانه می کند
شماره ۱۲۵ - هرکس که به دل مهر تو مه پاره ندارد
شماره ۱۲۶ - در جهان کهنه از نو شور و شر باید نمود
شماره ۱۲۷ - حلقه زلفی که غیر تاب ندارد
شماره ۱۲۸ - شب که دل با روزگار تار خود در جنگ بود
شماره ۱۲۹ - آنان که از فراعنه توصیف می کنند
شماره ۱۳۰ - شوریده دل به سینه به عنوان کارگر
شماره ۱۳۱ - فدای سوز دل مطربی که گفت بساز
شماره ۱۳۲ - یارب ز چیست بر سر فقر و غنا هنوز
شماره ۱۳۳ - نمود همچو ابو الهول رو به ملت روس
شماره ۱۳۴ - تا حیات من به دست نان دهقان است و بس
شماره ۱۳۵ - گر در طلب اهل دلی همدم ما باش
شماره ۱۳۶ - در چمن ای دل چو من غیر از گل یکرو مباش
شماره ۱۳۷ - ای دل اندر عاشقی با طالع مسعود باش
شماره ۱۳۸ - بس تنگ شد از سختی جان حوصله دل
شماره ۱۳۹ - ما خیل تهی دست جگر گوشه بختیم
شماره ۱۴۰ - شب چو در بستم و مست از می نابش کردم
شماره ۱۴۱ - گر چه ما از دستبرد دشمنان افتاده ایم
شماره ۱۴۲ - با دشمن اگر میل تو پنداشته بودیم
شماره ۱۴۳ - گر چه دل سوخته و عاشق و جان باخته ایم
شماره ۱۴۴ - تا که در ساغر شراب صاف بی غش کرده ایم
شماره ۱۴۵ - چون باد تا در آن خم گیسو درآمدیم
شماره ۱۴۶ - غم چو زور آور با شادی قدح نوشی کنم
شماره ۱۴۷ - تا در اقلیم قناعت خودنمائی کرده ایم
شماره ۱۴۸ - گر ز روی معدلت آغشته در خون می شویم
شماره ۱۴۹ - هر چند که با فکر جوانیم که بودیم
شماره ۱۵۰ - زان طره به پای دل، تا سلسله ها دارم
شماره ۱۵۱ - خوش آنکه در طریق عدالت قدم زنیم
شماره ۱۵۲ - گذشتم از سرافرازی، سر افتادگی دارم
شماره ۱۵۳ - به کوی ناامیدی شمع آسا محفلی دارم
شماره ۱۵۴ - یاد باد آن شب که جا بر خاک کوئی داشتیم
شماره ۱۵۵ - گر برخی جانان من دلداده نبودم
شماره ۱۵۶ - موبمو شرح غمت روزی که با دل گفته ایم
شماره ۱۵۷ - روزگاری شد که سر تا پا دلی غمناک دارم
شماره ۱۵۸ - ز بس از روزگار بخت و سخت و سست دلتنگم
شماره ۱۵۹ - بحسرتی که چرا جای در قفس دارم
شماره ۱۶۰ - دیدی آخر به سر زلف تو پابست شدم
شماره ۱۶۱ - در میکده گر رند قدح نوش نبودیم
شماره ۱۶۲ - دیشب از غم تا سحرگه آه سردی داشتم
شماره ۱۶۳ - فصل گل چو غنچه، لب را از غم زمانه بستم
شماره ۱۶۴ - ترسم ای مرگ نیائی تو و من پیر شوم
شماره ۱۶۵ - از پی دیوانگی تا آستین بالا زدیم
شماره ۱۶۶ - ز خود آرائی تن جامه جان چاک می خواهم
شماره ۱۶۷ - ما مست و خراب از می صهبای الستیم
شماره ۱۶۸ - ما خیل گدایان که زر و سیم نداریم
شماره ۱۶۹ - سر خط عاشقی را روز الست دادم
شماره ۱۷۰ - بباد روی گلی در چمن چو ناله کنم
شماره ۱۷۱ - بس به نام عمر مرگ هولناکی دیده ام
شماره ۱۷۲ - بسته زنجیر بودن هست کار شیر و من
شماره ۱۷۳ - گر خدا خواهد بجوشد بحر بی پایان خون
شماره ۱۷۴ - از جور چرخ کجروش، وز دست بخت واژگون
شماره ۱۷۵ - تا چند هوسرانی، دندان هوس بشکن
شماره ۱۷۶ - ای توده دست قدرت از آستین برون کن
شماره ۱۷۷ - تا در خم آن گیسو چین و شکن افتاده
شماره ۱۷۸ - خوبرویان که جگر گوشه نازند همه
شماره ۱۷۹ - زین قیامی که تو با آن قد و قامت کردی
شماره ۱۸۰ - ریز بر خاک فنا ای خضر آب زندگی
شماره ۱۸۱ - آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی
شماره ۱۸۲ - دست اجنبی افراشت، تا لوای ناامنی
شماره ۱۸۳ - بجز این مرا نماند، پس مرگ سرگذشتی
شماره ۱۸۴ - بی پرده برآمد مهر زین پرده مینائی
شماره ۱۸۵ - نیمه شب زلف را در سایه مه تاب دادی
شماره ۱۸۶ - آن زلف مشکبو را، تا زیب دوش کردی
شماره ۱۸۷ - زال گردون را نباشد گر سر روئین تنی
شماره ۱۸۸ - قسم به عزت و قدر و مقام آزادی
شماره ۱۸۹ - دل ز غم یک پرده خون شد پرده پوشی تا به کی