هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از درد دل و عشق خود سخن میگوید. او از غمها و رنجهای ناشی از عشق و دوری از معشوق مینالد و آرزو میکند که راز عشقش آشکار شود. شاعر همچنین از سرگشتگی و حیرت خود در عشق و زندگی سخن میگوید.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از واژگان و مفاهیم شعری کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد تا به درستی درک شود.
غزل ۱۸۱ - دل درد تو یادگار دارد
دل درد تو یادگار دارد
جان عشق تو غمگسار دارد ۱
تا عشق تو در میان جان است
جان از دو جهان کنار دارد ۲
تا خورد دلم شراب عشقت
سرگشتگی خمار دارد ۳
مسکین دل من چو نزد تو نیست
در کوی تو خود چکار دارد ۴
راز تو نهان چگونه دارم
کاشکم همه آشکار دارد ۵
چندین غم بی نهایت از تو
عطار ز روزگار دارد ۶
جان عشق تو غمگسار دارد ۱
تا عشق تو در میان جان است
جان از دو جهان کنار دارد ۲
تا خورد دلم شراب عشقت
سرگشتگی خمار دارد ۳
مسکین دل من چو نزد تو نیست
در کوی تو خود چکار دارد ۴
راز تو نهان چگونه دارم
کاشکم همه آشکار دارد ۵
چندین غم بی نهایت از تو
عطار ز روزگار دارد ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۴۹۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۸۰ - صبح بر شب شتاب میآرد
گوهر بعدی:غزل ۱۸۲ - سر زلف تو بوی گلزار دارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.