هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه از حسرت و درد عشق سخن میگوید، با تصاویری از جدایی، وفاداری، رنجهای عشق و امید به وصال. شاعر از نگاه معشوق، درد دل و اشکهایش میگوید و با اشاراتی به داستان یوسف و یعقوب، عمق احساساتش را نشان میدهد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه عمیق و استفاده از استعارههای پیچیده است که درک آنها ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رنج عشق و جدایی نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۲۰۳ - اگر ز آمیزش اغیار نبود یار من عارش
اگر ز آمیزش اغیار نبود یار من عارش
چرا گردد خجل هر گه که بینم پیش اغیارش؟ ۱
به بازار محبت از متاع عاشقی ما را
وفایی هست و جانی تا که خواهد شد خریدارش ۲
هنوز از بار جورت نیست آگه دل، به دوش او
بنه باری فزون تر تا بداند چیست دربارش ۳
ز اعجاز لب آن شوخ شکرلب چرا یا رب
شفا یابد همه بیماری الا چشم بیمارش؟ ۴
ز عشق یوسفی من نیز چون یعقوبم اما او
زبوی پیرهن شد روشن آخر دیده ی تارش ۵
اگر از کار دل زلفش تواند عقده بگشاید
چرا چون دل بود هر تار او صد عقده در کارش؟ ۶
تو را عارض گلستانی کزان نارسته خار از گل
مرا مژگان چو گلزاری که گلها رسته از خارش ۷
(سحاب) آن مه ندارد بی تو فرقی با سحاب امشب
که باران اشک خونین است و برق آه شرر بارش ۸
چرا گردد خجل هر گه که بینم پیش اغیارش؟ ۱
به بازار محبت از متاع عاشقی ما را
وفایی هست و جانی تا که خواهد شد خریدارش ۲
هنوز از بار جورت نیست آگه دل، به دوش او
بنه باری فزون تر تا بداند چیست دربارش ۳
ز اعجاز لب آن شوخ شکرلب چرا یا رب
شفا یابد همه بیماری الا چشم بیمارش؟ ۴
ز عشق یوسفی من نیز چون یعقوبم اما او
زبوی پیرهن شد روشن آخر دیده ی تارش ۵
اگر از کار دل زلفش تواند عقده بگشاید
چرا چون دل بود هر تار او صد عقده در کارش؟ ۶
تو را عارض گلستانی کزان نارسته خار از گل
مرا مژگان چو گلزاری که گلها رسته از خارش ۷
(سحاب) آن مه ندارد بی تو فرقی با سحاب امشب
که باران اشک خونین است و برق آه شرر بارش ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۲۶۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۰۲ - نه از پیوند هر آلوده دامانی بود باکش
گوهر بعدی:شماره ۲۰۴ - گر خواهی ای صبا خبری خوش رسانیش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.