هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه از درد فراق و آرزوی وصال معشوق سخن میگوید. شاعر از بیقراری و خستگی دلش در غم هجران مینالد و از معشوق میخواهد با وصال خود درمانگر دردهایش باشد. در پایان نیز به لطفهای معشوق اشاره میکند و از بیان همهی آنها عاجز است.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانهای است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعر کلاسیک ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۴۴ - جز شب وصل تو جانا که کند چاره ی ما
جز شب وصل تو جانا که کند چاره ی ما
خود نگویی چه کند خسته ی بیچاره ی ما ۱
مدّتی تا دل سرگشته به عالم گشتست
تا چه شد حال دل خسته ی آواره ی ما ۲
این چنین خسته روان کز غم هجر تو منم
هم مگر شربت وصل تو کند چاره ی ما ۳
گفتم ای دوست به وصلم ننوازی گفتا
چه کنم نرم نگشتست دل خاره ی ما ۴
دل به من گفت برو زلف سمن ساش بگیر
گفتم ای دل چه کنم نیست بدان یاره ی ما ۵
از غمم جان به لب آمد ز جهان سیر شدم
که ندارد بجز از غم دل غمخواره ی ما ۶
شکر الطاف تو ای دوست نمی یارم گفت
چه نکردست بگو لطف تو درباره ی ما ۷
خود نگویی چه کند خسته ی بیچاره ی ما ۱
مدّتی تا دل سرگشته به عالم گشتست
تا چه شد حال دل خسته ی آواره ی ما ۲
این چنین خسته روان کز غم هجر تو منم
هم مگر شربت وصل تو کند چاره ی ما ۳
گفتم ای دوست به وصلم ننوازی گفتا
چه کنم نرم نگشتست دل خاره ی ما ۴
دل به من گفت برو زلف سمن ساش بگیر
گفتم ای دل چه کنم نیست بدان یاره ی ما ۵
از غمم جان به لب آمد ز جهان سیر شدم
که ندارد بجز از غم دل غمخواره ی ما ۶
شکر الطاف تو ای دوست نمی یارم گفت
چه نکردست بگو لطف تو درباره ی ما ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۵۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۳ - صبا چه گفت ز دلدار خشم رفته ی ما
گوهر بعدی:شماره ۴۵ - عشق بازیست کنون با رخ تو پیشه ی ما
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.