هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از درد فراق و عشق به معشوق سخن میگوید. او از نبودن معشوق و تأثیر عمیق این دوری بر قلب و روح خود شکایت میکند و احساس میکند که هیچ درمانی برای این درد وجود ندارد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان ادبی ممکن است برای سنین پایینتر چالشبرانگیز باشد.
شماره ۸۹ - چه جان باشد که جانانش نه پیداست
چه جان باشد که جانانش نه پیداست
چه سر باشد که سامانش نه پیداست ۱
چه عیدی باشد آخر در جهان نو
چو جان من که قربانش نه پیداست ۲
خیال روی تو در دیده ی من
چنان آمد که مهمانش نه پیداست ۳
مرا دردیست در دل از فراقش
مسلمانان که درمانش نه پیداست ۴
به جان آمد دلم از درد دوری
شب هجر تو پایانش نه پیداست ۵
چنان دل برد از دستم به یک بار
که در زلف پریشانش نه پیداست ۶
جهان گفتا بگیرم دامن دوست
چو از چشمم گریبانش نه پیداست ۷
بزد تیری ز غمزه بر دل من
چنان گم شد که پیکانش نه پیداست ۸
چه سر باشد که سامانش نه پیداست ۱
چه عیدی باشد آخر در جهان نو
چو جان من که قربانش نه پیداست ۲
خیال روی تو در دیده ی من
چنان آمد که مهمانش نه پیداست ۳
مرا دردیست در دل از فراقش
مسلمانان که درمانش نه پیداست ۴
به جان آمد دلم از درد دوری
شب هجر تو پایانش نه پیداست ۵
چنان دل برد از دستم به یک بار
که در زلف پریشانش نه پیداست ۶
جهان گفتا بگیرم دامن دوست
چو از چشمم گریبانش نه پیداست ۷
بزد تیری ز غمزه بر دل من
چنان گم شد که پیکانش نه پیداست ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۳۲۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۸ - بر منت ای دل و دین این همه بیداد چراست
گوهر بعدی:شماره ۹۰ - خوشا بادی که از کوی تو برخاست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.