هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عارفانه، بیانگر احساسات شاعر نسبت به معشوق و دردهای ناشی از هجران است. شاعر از دلبستگی به معشوق، رنج فراق و زیباییهای او سخن میگوید و از غم زمانه شکایت دارد. تصاویری مانند چهرهی معشوق، زلفین یار، سرو قامت و گلهای باغ بهکار رفتهاند تا عشق و زیبایی را به تصویر بکشند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و احساسی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند هجران و غصههای عشق ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
شماره ۱۴۰ - بختم دو دیده بر سر زلفین یار بست
بختم دو دیده بر سر زلفین یار بست
وز غصّه ی زمانه غدّار دون برست ۱
تا چهره ی جمال تو در پیش دل گشاد
نقشی بجز خیال توأم دیده بر نبست ۲
باری خلیل خاطر ما هر صور که دید
جز صورت خیال تو در یکدگر شکست ۳
از پا درآمدم ز غم هجر او و هیچ
نگرفت یک شبم ز سر لطف یار دست ۴
چشمان مست تو به ستم خون دل بریخت
بیچاره بی دلی چه کند با نگار مست ۵
در وقت صبح روی چو خورشید جلوه داد
در باغ گل ز شرم رخش در عرق نشست ۶
برخاست در میان چمن سرو قامتش
چون زلف خویشتن دل سرو سهی شکست ۷
وز غصّه ی زمانه غدّار دون برست ۱
تا چهره ی جمال تو در پیش دل گشاد
نقشی بجز خیال توأم دیده بر نبست ۲
باری خلیل خاطر ما هر صور که دید
جز صورت خیال تو در یکدگر شکست ۳
از پا درآمدم ز غم هجر او و هیچ
نگرفت یک شبم ز سر لطف یار دست ۴
چشمان مست تو به ستم خون دل بریخت
بیچاره بی دلی چه کند با نگار مست ۵
در وقت صبح روی چو خورشید جلوه داد
در باغ گل ز شرم رخش در عرق نشست ۶
برخاست در میان چمن سرو قامتش
چون زلف خویشتن دل سرو سهی شکست ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۹۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۹ - دو دیده تا که دلم دیده در جمال تو بست
گوهر بعدی:شماره ۱۴۱ - چشم چون بادام تو مادام مست و سرخوشست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.