هوش مصنوعی:
شاعر از درد هجران و بی وفایی معشوق شکایت میکند و بیان میکند که درمانی برای این درد ندارد. او از اشکهای گلگون و رنگ پریدهاش میگوید و اشاره میکند که طبیب نیز از درد او میپرسد. شاعر معتقد است که بیوفایی معشوق به دلیل گردش زمان است و تنها باد از زلف معشوق برای او باقی مانده است. او در پایان تأکید میکند که عشق واقعی تنها برای مردان باوفا و قوی مناسب است.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عاطفی عمیق و پیچیدهای مانند هجران، بی وفایی و درد عشق است که درک آنها برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک دارد.
شماره ۱۵۲ - دلم بربود و درمان نیست در دست
دلم بربود و درمان نیست در دست
وصال او مرا درمان دردست ۱
ز هجرم اشک دیده گشته گلگون
ز دردم رنگ رو چون کاه زردست ۲
ز من پرسد طبیب دردم آخر
چنین بیمار هجرانت که کردست ۳
جوابش دادم ای جان بی وفایی
ز دوران سپهر لاجوردست ۴
از آن رو دلبر من بی وفا شد
که بر جانم چنین زنهار خوردست ۵
به خاک ره نشستم من به بویش
ز زلفش نیستم جز باد در دست ۶
کسی کاو را به عشق آرام باشد
یقین دانم که از مردان مردست ۷
جهان را بی وفایی گرچه رسمست
بساط عهد گویی در نوردست ۸
وصال او مرا درمان دردست ۱
ز هجرم اشک دیده گشته گلگون
ز دردم رنگ رو چون کاه زردست ۲
ز من پرسد طبیب دردم آخر
چنین بیمار هجرانت که کردست ۳
جوابش دادم ای جان بی وفایی
ز دوران سپهر لاجوردست ۴
از آن رو دلبر من بی وفا شد
که بر جانم چنین زنهار خوردست ۵
به خاک ره نشستم من به بویش
ز زلفش نیستم جز باد در دست ۶
کسی کاو را به عشق آرام باشد
یقین دانم که از مردان مردست ۷
جهان را بی وفایی گرچه رسمست
بساط عهد گویی در نوردست ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۳۲۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۵۱ - چو شوق روی تو بر بودم اختیار از دست
گوهر بعدی:شماره ۱۵۳ - دلم ز درد فراقش فغان برآوردست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.