هوش مصنوعی:
این شعر از عشق و غم ناشی از آن سخن میگوید. شاعر از درد عشق و تأثیر عمیق آن بر روح و جان خود مینویسد. او از بیتوجهی معشوق و گذر عمر در غم او شکایت دارد و زیبایی و فتنهانگیزی معشوق را توصیف میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و مفاهیم به بلوغ عاطفی نیاز دارند.
شماره ۱۵۴ - غم عشق تو مرا باز به جان آوردست
غم عشق تو مرا باز به جان آوردست
خونم از دیده ی غمدیده روان آوردست ۱
عمر بگذشت مرا در غم رویت به غلط
نشنیدیم که نامم به زبان آوردست ۲
آن تو داری و تو دانی دل خلقی بردن
دل من میل لب لعل به آن آوردست ۳
عشق بازی ز ازل بود مرا با رخ او
نه دل خسته ی ما این به جهان آوردست ۴
خبرت نیست نگارا که دل و جان جهان
عشق بر قامت آن سرو روان آوردست ۵
گرچه بر می ندهد سرو به بستان باری
قامت سرو تو باری ز روان آوردست ۶
چشم فتّان پر آشوب تو جانا باری
فتنه ای بر سر هر پیر و جوان آوردست ۷
خونم از دیده ی غمدیده روان آوردست ۱
عمر بگذشت مرا در غم رویت به غلط
نشنیدیم که نامم به زبان آوردست ۲
آن تو داری و تو دانی دل خلقی بردن
دل من میل لب لعل به آن آوردست ۳
عشق بازی ز ازل بود مرا با رخ او
نه دل خسته ی ما این به جهان آوردست ۴
خبرت نیست نگارا که دل و جان جهان
عشق بر قامت آن سرو روان آوردست ۵
گرچه بر می ندهد سرو به بستان باری
قامت سرو تو باری ز روان آوردست ۶
چشم فتّان پر آشوب تو جانا باری
فتنه ای بر سر هر پیر و جوان آوردست ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۰۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۵۳ - دلم ز درد فراقش فغان برآوردست
گوهر بعدی:شماره ۱۵۵ - دل من با غم عشق تو چنان خو کردست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.