هوش مصنوعی:
این شعر از عشق و دلبستگی شاعر به معشوق سخن میگوید. شاعر از سرگشتگی و حیرانی خود در عشق، فراق و درد دلش مینالد و از زیبایی و جذبههای معشوق یاد میکند. همچنین، او از ناامیدی و بیطاقتی در برابر جور معشوق و آرزوی رحمت او میسراید.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک یا مناسب نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند فراق و درد عشق نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۲۰۰ - حال دلم چه پرسی سرگشته در جهانست
حال دلم چه پرسی سرگشته در جهانست
حیران کار عشقش فارغ ز این و آنست ۱
تا قد آن صنوبر از چشم ما روان شد
خون دل از فراقش بر چشم ما روانست ۲
سرو روان به قدش نسبت نمی توان کرد
کردن چرا که ما را هم روح و هم روانست ۳
ارزان ببرد از ما دل را به چشم و ابرو
آخر چه شد که با ما دلدار سر گرانست ۴
عشق تو آشکارا کردم به سان خورشید
حسنت چرا پری وش از چشم ما نهانست ۵
دل را نماند طاقت کاهی کشد ز جورت
جان هم ز هستی خود بیچاره در گمانست ۶
ای دل حذر بباید کردن ز غمزه ی او
کان تیر چشم مستش پیوسته در کمانست ۷
آخر ز روی رحمت فریاد خستگان رس
کز دست دادخواهان در کوی تو فغانست ۸
ده روز ای دل آخر خوش دار خویشتن را
بنگر چه اعتمادی بر کار این جهانست ۹
حیران کار عشقش فارغ ز این و آنست ۱
تا قد آن صنوبر از چشم ما روان شد
خون دل از فراقش بر چشم ما روانست ۲
سرو روان به قدش نسبت نمی توان کرد
کردن چرا که ما را هم روح و هم روانست ۳
ارزان ببرد از ما دل را به چشم و ابرو
آخر چه شد که با ما دلدار سر گرانست ۴
عشق تو آشکارا کردم به سان خورشید
حسنت چرا پری وش از چشم ما نهانست ۵
دل را نماند طاقت کاهی کشد ز جورت
جان هم ز هستی خود بیچاره در گمانست ۶
ای دل حذر بباید کردن ز غمزه ی او
کان تیر چشم مستش پیوسته در کمانست ۷
آخر ز روی رحمت فریاد خستگان رس
کز دست دادخواهان در کوی تو فغانست ۸
ده روز ای دل آخر خوش دار خویشتن را
بنگر چه اعتمادی بر کار این جهانست ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۲۷۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۹۹ - ای یار دلم را غم تو یار قدیمست
گوهر بعدی:شماره ۲۰۱ - لطف جان بخش تو امّید گنه کارانست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.