هوش مصنوعی:
شاعر از درد فراق و غم هجران مینالد و از بیوفایی معشوق شکایت دارد. او بیان میکند که دلش را بردهاند و اکنون در غم جان است. شاعر از معشوق میخواهد بازگردد و به سرچشمهی جانش گذری کند. همچنین، او از تأثیر غم هجر بر زندگی خود میگوید و اشاره میکند که گویی روح و جانش از او دور شدهاست.
رده سنی:
16+
متن حاوی مضامین عاشقانهی عمیق و احساسات پیچیدهی ناشی از غم و هجران است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند شکایت از معشوق و اشاره به رنجهای عاطفی برای سنین پایینتر مناسب نیست.
شماره ۲۰۶ - دیگر دلم از دست تو فریاد زنانست
دیگر دلم از دست تو فریاد زنانست
دل بردی و بیچاره کنون در غم جانست ۱
دل بردی و جان در صدف هجر نهادی
مشکل که تو را میل به سوی دگرانست ۲
بازآی و به سرچشمه ی جانم گذری کن
در دیده ی ما جای چنان سرو روانست ۳
نرخ زر و گوهر شده ارزان ز غم هجر
بر روی چو زر اشک چو سیماب روانست ۴
من قالب بی روحم و جان از بر ما دور
زیرا که مرا جان و دل آن روح و روانست ۵
آن دست که در گردن دلدار حمایل
بودیم کنون بر دلم از غصه زنانست ۶
هر مرد که او گشت گرفتار بلایی
زنهار یقین دان که ز کردار زنانست ۷
دل بردی و بیچاره کنون در غم جانست ۱
دل بردی و جان در صدف هجر نهادی
مشکل که تو را میل به سوی دگرانست ۲
بازآی و به سرچشمه ی جانم گذری کن
در دیده ی ما جای چنان سرو روانست ۳
نرخ زر و گوهر شده ارزان ز غم هجر
بر روی چو زر اشک چو سیماب روانست ۴
من قالب بی روحم و جان از بر ما دور
زیرا که مرا جان و دل آن روح و روانست ۵
آن دست که در گردن دلدار حمایل
بودیم کنون بر دلم از غصه زنانست ۶
هر مرد که او گشت گرفتار بلایی
زنهار یقین دان که ز کردار زنانست ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۲۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۰۵ - اوصاف جمال تو مرا ورد زبانست
گوهر بعدی:شماره ۲۰۷ - گفتم به چمن قامت آن سرو روانست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.