هوش مصنوعی:
این شعر از درد عشق و فراق سخن میگوید، شاعر از هجران معشوق رنج میبرد و احساس میکند کسی درد او را درک نمیکند. او با تصاویر شاعرانه مانند بلبل، گل، و آب حیات، احساسات خود را بیان میکند و تأکید میکند که همه چیز در زندگیاش به معشوق پیوند خورده است.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه عمیق و احساسات پیچیده است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۲۲۳ - درد عشقی که ز هجران تو بر جان منست
درد عشقی که ز هجران تو بر جان منست
چون دهم پیش کسی شرح که درمان منست ۱
در فراق گل روی تو فغان می دارم
در دلت گشت که این بلبل بستان منست ۲
سر نهادم به سر راه تو عشقت می گفت
او نه مردیست که اندر خور میدان منست ۳
چون سکندر هوس آب حیاتم می بود
گفت آن قطره ای از چشمه ی حیوان منست ۴
نسبت گل به رخش کردم و لاحول کنان
گفت آری ورقی هم ز گلستان منست ۵
بوی عنبر به مشام من دلخسته رسید
گفتم این بوی خوش از طرّه جانان منست ۶
دل عشّاق که در زلف بتان می بندند
شد یقینم که همه در خم چوگان منست ۷
سالها تا ز غم عشق تو سرگردانم
خود نگفتی که جهان بی سر و سامان منست ۸
خاطرم جمع نشد تا ز برم دور شدی
به غلط گوی که این جمع پریشان منست ۹
چون دهم پیش کسی شرح که درمان منست ۱
در فراق گل روی تو فغان می دارم
در دلت گشت که این بلبل بستان منست ۲
سر نهادم به سر راه تو عشقت می گفت
او نه مردیست که اندر خور میدان منست ۳
چون سکندر هوس آب حیاتم می بود
گفت آن قطره ای از چشمه ی حیوان منست ۴
نسبت گل به رخش کردم و لاحول کنان
گفت آری ورقی هم ز گلستان منست ۵
بوی عنبر به مشام من دلخسته رسید
گفتم این بوی خوش از طرّه جانان منست ۶
دل عشّاق که در زلف بتان می بندند
شد یقینم که همه در خم چوگان منست ۷
سالها تا ز غم عشق تو سرگردانم
خود نگفتی که جهان بی سر و سامان منست ۸
خاطرم جمع نشد تا ز برم دور شدی
به غلط گوی که این جمع پریشان منست ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۳۱۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۲۲ - دردمندیم و لب لعل تو درمان منست
گوهر بعدی:شماره ۲۲۴ - بیا که دیده ی ما بی رخ تو پرخونست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.