هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و فراق سخن میگوید و بیان میکند که جز لطف معشوق، پناهی ندارد. او از درد فراق و نبودن راهی به وصال معشوق شکایت میکند و خود را بیگناه میداند. شاعر تأکید میکند که دلش در گرو معشوق است و جز او کسی را شاهد حال خود نمیداند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهی ادبی ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
شماره ۳۱۷ - ما را به غیر لطف تو شاها پناه نیست
ما را به غیر لطف تو شاها پناه نیست
زیرا که بنده ای چو من و چون تو شاه نیست ۱
چون پایمال عشق شدم در غم فراق
آخر چرا به وصل توأم دستگاه نیست ۲
دردم به دل رسید چرا ای طبیب من
یک دم به سوی خسته دلانت نگاه نیست ۳
ما را ز دست هجر تو سرمایه در جهان
جز خون دیده بر رخ و رنگ چو کاه نیست ۴
ماییم بی گناه و گنه کار پیش تو
شکر آنکه غیر عشق تو ماه را گناه نیست ۵
گم شد دلم ز دست و یقینم که جای دل
بیرون ز طرّه ی سر زلف سیاه نیست ۶
از چشم من خیال رخ تو نمی رود
ما را به غیر مردم دیده گواه نیست ۷
جانا چه شد چه بود چه کردم که بی سبب
ما را به گلستان وصال تو راه نیست ۸
زیرا که بنده ای چو من و چون تو شاه نیست ۱
چون پایمال عشق شدم در غم فراق
آخر چرا به وصل توأم دستگاه نیست ۲
دردم به دل رسید چرا ای طبیب من
یک دم به سوی خسته دلانت نگاه نیست ۳
ما را ز دست هجر تو سرمایه در جهان
جز خون دیده بر رخ و رنگ چو کاه نیست ۴
ماییم بی گناه و گنه کار پیش تو
شکر آنکه غیر عشق تو ماه را گناه نیست ۵
گم شد دلم ز دست و یقینم که جای دل
بیرون ز طرّه ی سر زلف سیاه نیست ۶
از چشم من خیال رخ تو نمی رود
ما را به غیر مردم دیده گواه نیست ۷
جانا چه شد چه بود چه کردم که بی سبب
ما را به گلستان وصال تو راه نیست ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۲۴۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۱۶ - چون تماشاگه جان غیر سر کوی تو نیست
گوهر بعدی:شماره ۳۱۸ - نیست دلی کز غم تو خسته نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.