هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از درد فراق و دوری از معشوق مینالد و بیان میکند که بدون حضور او، زندگی برایش معنایی ندارد. او از روزهای غمگین، اشکهای بیپایان و ناتوانی در تحمل دوری میگوید و آرزوی دیدار و بندگی معشوق را دارد. همچنین، شاعر به ناتوانی خود در تغییر تقدیر و قضا اشاره میکند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات دارد.
شماره ۳۳۵ - بیا که بی تو مرا هیچ زندگانی نیست
بیا که بی تو مرا هیچ زندگانی نیست
به هجر لذّت عمری چنانچه دانی نیست ۱
مدار ماه رخ از من دریغ در شب تار
که بی حضور توأم هیچ زندگانی نیست ۲
مرا به روز غمت رنگ زعفرانی هست
به روی دل بجز از اشک ارغوانی نیست ۳
چو چشم دوست شدم ناتوان به غورم رس
چرا که هیچ عجبتر ز ناتوانی نیست ۴
به باد رفت مرا عمر در تکاپویت
گذشت عمر و مرا قوّت جوانی نیست ۵
به جان و دل متعطّش به خاک پای توأم
به سر به بندگی آیم اگر گرانی نیست ۶
به سرو گفتم در باغ حامی گل باش
بگفت کار قدم غیر پاسبانی نیست ۷
بگفتمش به مه ای مه که صورتش برکش
جواب داد که این کار حدّمانی نیست ۸
اگر تو وصل مرا خواهی ای عزیز به جان
مضایقه نتوان کرد رایگانی نیست ۹
ز غصّه خوردن ما هیچ برنیاید کار
حذر جهان ز قضاهای آسمانی نیست ۱۰
به هجر لذّت عمری چنانچه دانی نیست ۱
مدار ماه رخ از من دریغ در شب تار
که بی حضور توأم هیچ زندگانی نیست ۲
مرا به روز غمت رنگ زعفرانی هست
به روی دل بجز از اشک ارغوانی نیست ۳
چو چشم دوست شدم ناتوان به غورم رس
چرا که هیچ عجبتر ز ناتوانی نیست ۴
به باد رفت مرا عمر در تکاپویت
گذشت عمر و مرا قوّت جوانی نیست ۵
به جان و دل متعطّش به خاک پای توأم
به سر به بندگی آیم اگر گرانی نیست ۶
به سرو گفتم در باغ حامی گل باش
بگفت کار قدم غیر پاسبانی نیست ۷
بگفتمش به مه ای مه که صورتش برکش
جواب داد که این کار حدّمانی نیست ۸
اگر تو وصل مرا خواهی ای عزیز به جان
مضایقه نتوان کرد رایگانی نیست ۹
ز غصّه خوردن ما هیچ برنیاید کار
حذر جهان ز قضاهای آسمانی نیست ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۲۸۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۳۴ - اگرچه یار مرا هیچ مهربانی نیست
گوهر بعدی:شماره ۳۳۶ - آن چه شوریست ز عشق تو که اندر می نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.