هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از درد فراق یار و نبود محبت از سوی معشوق مینالد. او از غم هجران، بیوفایی معشوق و نقش بستهبودن خیال او در ذهن و دل خود سخن میگوید. شاعر احساس میکند که معشوق با وجود بردن دلش، رحمتی به او نکرده و او را در حالتی غمگین و درمانده رها کرده است.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و غمانگیز این شعر برای درک و ارتباط بهتر، به بلوغ عاطفی و تجربهی زندگی نیاز دارد. نوجوانان و بزرگسالان بهتر میتوانند با احساسات بیانشده در شعر ارتباط برقرار کنند.
شماره ۳۴۶ - فریاد کان نگار سرو برگ ما نداشت
فریاد کان نگار سرو برگ ما نداشت
دل برد و تخم مهر رخش در جهان بکاشت ۱
مشکل که یک زمان ز خیالم نمی رود
در دیده نقش صورت جان را مگر نگاشت ۲
دل را مقام گشت بهشت برین دگر
تا رایت وفای تو ای دوست برفراشت ۳
ماهی صفت طپیده به خاک درش منم
بر ما گذشت یار و در آن حالتم گذاشت ۴
آن یار شوخ دیده ی پیمان شکن به خشم
از دیده رفت و خیل خیالش به ما گماشت ۵
روی از جهان بتافت به دست غمش سپرد
آخر بگو که با من مسکین سر چه داشت ۶
دل برد و رحمتی به من خسته دل نکرد
آری چه چاره چون نظری بر جهان نداشت ۷
دل برد و تخم مهر رخش در جهان بکاشت ۱
مشکل که یک زمان ز خیالم نمی رود
در دیده نقش صورت جان را مگر نگاشت ۲
دل را مقام گشت بهشت برین دگر
تا رایت وفای تو ای دوست برفراشت ۳
ماهی صفت طپیده به خاک درش منم
بر ما گذشت یار و در آن حالتم گذاشت ۴
آن یار شوخ دیده ی پیمان شکن به خشم
از دیده رفت و خیل خیالش به ما گماشت ۵
روی از جهان بتافت به دست غمش سپرد
آخر بگو که با من مسکین سر چه داشت ۶
دل برد و رحمتی به من خسته دل نکرد
آری چه چاره چون نظری بر جهان نداشت ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۱۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۴۵ - دیدی که آن نگار سرو برگ ما نداشت
گوهر بعدی:شماره ۳۴۷ - دلبر دلم ببرد و غم حال ما نداشت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.