هوش مصنوعی:
این شعر از درد هجران و عشق سخن میگوید. شاعر بیان میکند که بدون معشوق، زندگی برایش بیذوق شده و تحمل دوری از یار برایش بسیار دشوار است. او از عقل که به ترک عشق توصیه میکند، میگوید که میتواند از جان بگذرد اما از معشوق نه. همچنین اشاره میکند که عاشقان واقعی از همه چیز حتی جان خود میگذرند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و درد هجران ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۳۵۰ - صبحدم ذوقی ندارد بی تو در بستان گذشت
صبحدم ذوقی ندارد بی تو در بستان گذشت
درد دل دارم ز تو نتوانم از درمان گذشت ۱
هیچ مشکلتر ز هجر جان گداز یار نیست
چون بگویم شدّت هجران من آسان گذشت ۲
راستی سرویست قدّش در سرابستان جان
چون رسیدی پیش او از راستی نتوان گذشت ۳
گر دهی فرمان که بگذر از سر جان و جهان
من نیارم دلبرا از حکم و از فرمان گذشت ۴
خلق گویندم سر و سامان به باد عشق داد
عاشقان آسان توانند از سر و سامان گذشت ۵
سر چه ارزد در غمش سامان چه باشد در جهان
عاشق آن باشد که بتواند روان از جان گذشت ۶
عقل می گوید به من بگذر ز کار و بار عشق
بگذرم از جان ولی نتوانم از جانان گذشت ۷
من بعیدم از رخ چون عید فرّخ فال او
لاشه ی شخص ضعیفم بین که از فرمان گذشت ۸
گفت راز عشق ننهفتی ز یاران گفتمش
قصّه ی درد دل بیچاره ی ما زان گذشت ۹
درد دل دارم ز تو نتوانم از درمان گذشت ۱
هیچ مشکلتر ز هجر جان گداز یار نیست
چون بگویم شدّت هجران من آسان گذشت ۲
راستی سرویست قدّش در سرابستان جان
چون رسیدی پیش او از راستی نتوان گذشت ۳
گر دهی فرمان که بگذر از سر جان و جهان
من نیارم دلبرا از حکم و از فرمان گذشت ۴
خلق گویندم سر و سامان به باد عشق داد
عاشقان آسان توانند از سر و سامان گذشت ۵
سر چه ارزد در غمش سامان چه باشد در جهان
عاشق آن باشد که بتواند روان از جان گذشت ۶
عقل می گوید به من بگذر ز کار و بار عشق
بگذرم از جان ولی نتوانم از جانان گذشت ۷
من بعیدم از رخ چون عید فرّخ فال او
لاشه ی شخص ضعیفم بین که از فرمان گذشت ۸
گفت راز عشق ننهفتی ز یاران گفتمش
قصّه ی درد دل بیچاره ی ما زان گذشت ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۲۷۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۴۹ - دوشم چه بود بی رخت ای دوست سرگذشت
گوهر بعدی:شماره ۳۵۱ - پشتم ز غم بار فراق تو دوتا گشت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.