هوش مصنوعی:
شاعر از درد فراق و هجران مینالد و از عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید. بوی گل و طبیعت نیز او را به یاد معشوق میاندازد و درد فراق را بیشتر میکند.
رده سنی:
15+
این شعر دارای مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای کودکان دشوار است. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال نامفهوم باشد.
شماره ۳۶۶ - از بوی گلم دماغ بگرفت
از بوی گلم دماغ بگرفت
زان روی دلم به باغ بگرفت ۱
خشکست دماغ من ز سودا
بی یار ز باغ و راغ بگرفت ۲
در ظلمت هجرتم گرفتار
وصل تو شبی چراغ بگرفت ۳
عشق تو چو بر دلم فزون شد
حسن تو چنین به داغ بگرفت ۴
چون بوی گل از چمن برون شد
سرتاسر باغ و راغ بگرفت ۵
دانی به جهان که سینه ی جان
از دست فراق داغ بگرفت ۶
زان روی دلم به باغ بگرفت ۱
خشکست دماغ من ز سودا
بی یار ز باغ و راغ بگرفت ۲
در ظلمت هجرتم گرفتار
وصل تو شبی چراغ بگرفت ۳
عشق تو چو بر دلم فزون شد
حسن تو چنین به داغ بگرفت ۴
چون بوی گل از چمن برون شد
سرتاسر باغ و راغ بگرفت ۵
دانی به جهان که سینه ی جان
از دست فراق داغ بگرفت ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۲۹۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۶۵ - دستم ز غمت نگار بگرفت
گوهر بعدی:شماره ۳۶۷ - دلم برفت و سر دست آن نگار گرفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.