هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه از درد هجران و عشق ناگفته سخن می‌گوید. شاعر از بی‌قراری و رنج‌های عشق می‌نالد و زیبایی معشوق را ستایش می‌کند. او تأکید می‌کند که هیچ‌کس نمی‌تواند حکایت عشق او را درک کند و از شدت غم و اشتیاقش می‌گوید.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعاره‌های پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، درک کامل این شعر نیاز به آشنایی با ادبیات کهن فارسی دارد.

شماره ۳۷۴ - حکایتیست که با کس نمی توانم گفت

حکایتیست که با کس نمی توانم گفت
حدیث عشق تو درّیست می نیارم سفت ۱

ز صبر طاق شدم همچو طاق ابرویت
به درد و ناله ی هجرانت تا که گشتم جفت ۲

گرم قرار نباشد به هجر نیست عجب
میان آتش سوزان بگو که یارد خفت ۳

به هر بلا و ستم کز غمت رسید به دل
بداد ترک سر و جان و ترک عشق نگفت ۴

رسید خیل خیالت به مأمن دیده
به غیر صورت زیبای دوست پاک برفت ۵

چو قامت تو نرستست در چمن سروی
گلی چو روی تو در هیچ بوستان نشکفت ۶

ز دست بیهده گو گویدم که ترکش کن
نگوید این به جهان کس حکایتیست بگفت ۷

به هر طریق که باشد نشان ضربت عشق
به هیچ روی نباشد ز مدعی بنهفت ۸

به تیغ غمزه و آن چشمهای مست ترا
بریز خون دل عاشقان به زار که گفت ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۳۰۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۳۷۳ - بر من خسته ی هجران چه جفاها که نرفت
گوهر بعدی:شماره ۳۷۵ - یک باره به ترک غم جانان نتوان گفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.