هوش مصنوعی:
این متن شعری است که درد و رنج ناشی از فراق و عشق ناکام را بیان میکند. شاعر از بیان غم خود به معشوق ناتوان است و درد دلش را غیرقابل درمان میداند. او خود را مانند مور ضعیفی میداند که زیر پای فراق له شده است و نمیتواند حال خود را به کسی بگوید. در نهایت، شاعر عشق را فراتر از مفاهیم مادی مانند سر و سامان میداند و آن را همچون رابطهای بین گدا و شاه توصیف میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاطفی عمیق و پیچیدهای مانند عشق ناکام، فراق، و درد دل است که درک آنها به بلوغ فکری و عاطفی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای ادبی ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۳۷۵ - یک باره به ترک غم جانان نتوان گفت
یک باره به ترک غم جانان نتوان گفت
و این مشکل هجران تو آسان نتوان گفت ۱
گفتم که به نزدیک تو آرم غم دوری
لیکن سخن غم بر جانان نتوان گفت ۲
دردیست مرا در دل و امکان دوا نیست
چون درد بدان مایه ی درمان نتوان گفت ۳
من مور ضعیفم، شده پامال فراقش
حال دل موری به سلیمان نتوان گفت ۴
گفتند به عید غم او تحفه چه داری
قربان غم دوست بجز جان نتوان گفت ۵
گویند که در باخت فلانی سر و سامان
در عشق حدیث از سر و سامان نتوان گفت ۶
شاهیست در این شهر و جهانیست گدایش
احوال گدایی بر سلطان نتوان گفت ۷
و این مشکل هجران تو آسان نتوان گفت ۱
گفتم که به نزدیک تو آرم غم دوری
لیکن سخن غم بر جانان نتوان گفت ۲
دردیست مرا در دل و امکان دوا نیست
چون درد بدان مایه ی درمان نتوان گفت ۳
من مور ضعیفم، شده پامال فراقش
حال دل موری به سلیمان نتوان گفت ۴
گفتند به عید غم او تحفه چه داری
قربان غم دوست بجز جان نتوان گفت ۵
گویند که در باخت فلانی سر و سامان
در عشق حدیث از سر و سامان نتوان گفت ۶
شاهیست در این شهر و جهانیست گدایش
احوال گدایی بر سلطان نتوان گفت ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۲۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۷۴ - حکایتیست که با کس نمی توانم گفت
گوهر بعدی:شماره ۳۷۶ - تا چند نالم من در فراقت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.