هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و غزلگونه، به توصیف احساسات شاعر نسبت به معشوق میپردازد. در آن از عناصری مانند زلف معشوق، خال سیاه، چشمهای فتنهانگیز و بوی مشکبار سخن گفته شده است. شاعر از بیوفایی معشوق شکایت دارد و احساسات خود را با تصاویر شاعرانه بیان میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال نامفهوم یا نامناسب باشد. همچنین، استفاده از استعارههای شاعرانه ممکن است برای مخاطبان با سن پایین قابل درک نباشد.
شماره ۴۵۰ - هجر رویت آب چشم ما به دریا می برد
هجر رویت آب چشم ما به دریا می برد
بوی زلفت صبحدم بادی به هر جا می برد ۱
وعده وصلم دهد چشمت به ابرو هر شبی
باز می بینم که همچون زلف در پا می برد ۲
نقطه ی خال سیاهت را ببین بر گرد لب
آمد و زلف تو را هر دم به سودا می برد ۳
چشم مست فتنه انگیزت به سحر غمزه ها
از همه خلق جهان دلها به یغما می برد ۴
در گلستان چون درآیی ای دو چشمم سرو ناز
بس حسد دانم که او زان قدّ و بالا می برد ۵
از سر کوی تو هر بادی که خیزد صبحدم
بوی زلف مشک بارت را به دریا می برد ۶
آن نگار بی وفا زآن رو که با ما بی وفاست
این کمال بی وفایی بین که بر ما می برد ۷
بوی زلفت صبحدم بادی به هر جا می برد ۱
وعده وصلم دهد چشمت به ابرو هر شبی
باز می بینم که همچون زلف در پا می برد ۲
نقطه ی خال سیاهت را ببین بر گرد لب
آمد و زلف تو را هر دم به سودا می برد ۳
چشم مست فتنه انگیزت به سحر غمزه ها
از همه خلق جهان دلها به یغما می برد ۴
در گلستان چون درآیی ای دو چشمم سرو ناز
بس حسد دانم که او زان قدّ و بالا می برد ۵
از سر کوی تو هر بادی که خیزد صبحدم
بوی زلف مشک بارت را به دریا می برد ۶
آن نگار بی وفا زآن رو که با ما بی وفاست
این کمال بی وفایی بین که بر ما می برد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۷۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۴۹ - دلم ز درد غم عشق جان نخواهد برد
گوهر بعدی:شماره ۴۵۱ - چشم خواب آلود او بنگر که چون دل می برد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.