هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و دلبستگی عمیق خود به معشوق میگوید و بیان میکند که هیچ چیز جز سودای معشوق در دل و سر او جای نمیگیرد. او از درد هجران و بیتوجهی معشوق شکایت کرده و آرزوی وصال دارد. شاعر با تصاویر زیبا و احساسی، عمق عشق و اندوه خود را به تصویر میکشد.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عاشقانه عمیق و احساسات پیچیده است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی دارد.
شماره ۵۰۱ - ز مهر روی خوب تو دلم دل بر نمی گیرد
ز مهر روی خوب تو دلم دل بر نمی گیرد
بجز سودای زلف تو مرا در سر نمی گیرد ۱
بیا جانا ببر گیرم که طاقت طاق شد ما را
که دل جز سرو آزادت کسی در بر نمی گیرد ۲
به هر زاری که می گریم به هر سازی که می سوزم
چرا ای سنگ دل پیش تو یک جو در نمی گیرد ۳
ز سیماب سرشک من که ریزم در غمت هر شب
نخفته چشم بختم تا رخش در زر نمی گیرد ۴
اگر باشد تو را غیری به جای من به جان تو
جهان در عالم معنی بتی دیگر نمی گیرد ۵
غمی چون کوه الوندم ز دلبندم به جان بارست
که آن را جز وصال تو کسی دیگر نمی گیرد ۶
ز پای افتاده ام باری ز درد هجر تن کاهش
نمی دانم که دست من چرا دلبر نمی گیرد ۷
بجز سودای زلف تو مرا در سر نمی گیرد ۱
بیا جانا ببر گیرم که طاقت طاق شد ما را
که دل جز سرو آزادت کسی در بر نمی گیرد ۲
به هر زاری که می گریم به هر سازی که می سوزم
چرا ای سنگ دل پیش تو یک جو در نمی گیرد ۳
ز سیماب سرشک من که ریزم در غمت هر شب
نخفته چشم بختم تا رخش در زر نمی گیرد ۴
اگر باشد تو را غیری به جای من به جان تو
جهان در عالم معنی بتی دیگر نمی گیرد ۵
غمی چون کوه الوندم ز دلبندم به جان بارست
که آن را جز وصال تو کسی دیگر نمی گیرد ۶
ز پای افتاده ام باری ز درد هجر تن کاهش
نمی دانم که دست من چرا دلبر نمی گیرد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۳۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۰۰ - مرغ جان من دلخسته هوا می گیرد
گوهر بعدی:شماره ۵۰۲ - او کی از روی عنایت به جهان پردازد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.