هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه از عشق عمیق و درد هجران سخن میگوید. شاعر بیان میکند که عشق به معشوق چنان در دلش ریشه دوانده که غفلت از آن را نشانه بیخردی میداند. او از رنج فراق و اشتیاق به معشوق مینالد و حتی بهشت را در برابر عشق معشوق ناچیز میشمرد. شاعر حاضر است جان خود را در راه این عشق فدا کند و هجران را با مرگ برابر میداند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین اشاره به مفاهیمی مانند مرگ و قربانی شدن در عشق نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۵۳۷ - هر که را مهر رخ خوب تو در دل باشد
هر که را مهر رخ خوب تو در دل باشد
گر بود غافل از آن وجه نه عاقل باشد ۱
هر که در سلسله ی زلف تو ای جان و جهان
درنیاویخت توان گفت که غافل باشد ۲
گرنه خون جگر از دیده خورم در غم تو
پس مرا از غم عشق تو چه حاصل باشد ۳
جنّت و روضه فردوس نخواهد هرگز
هر کسی را که سر کوی تو منزل باشد ۴
گر سرم در سر سودای تو خواهد رفتن
رفتن من ز سر کوی تو مشکل باشد ۵
من قتیل غم عشقت شده ام باکی نیست
اگرم دست نگارین تو قاتل باشد ۶
مدّت هجر تو از حد شد و می دان به یقین
که مرا هجر تو با مرگ مقابل باشد ۷
چون تو بر دفتر عشّاق رسی نیک ببین
که مگر عاشق دلسوخته داخل باشد ۸
گر بود غافل از آن وجه نه عاقل باشد ۱
هر که در سلسله ی زلف تو ای جان و جهان
درنیاویخت توان گفت که غافل باشد ۲
گرنه خون جگر از دیده خورم در غم تو
پس مرا از غم عشق تو چه حاصل باشد ۳
جنّت و روضه فردوس نخواهد هرگز
هر کسی را که سر کوی تو منزل باشد ۴
گر سرم در سر سودای تو خواهد رفتن
رفتن من ز سر کوی تو مشکل باشد ۵
من قتیل غم عشقت شده ام باکی نیست
اگرم دست نگارین تو قاتل باشد ۶
مدّت هجر تو از حد شد و می دان به یقین
که مرا هجر تو با مرگ مقابل باشد ۷
چون تو بر دفتر عشّاق رسی نیک ببین
که مگر عاشق دلسوخته داخل باشد ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۲۳۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۳۶ - نگارا وقت آن آمد که گل بر بار خوش باشد
گوهر بعدی:شماره ۵۳۸ - تا مرا طاقت هجران و توانم باشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.