هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از درد عشق و فراق یار مینالد و از روزگار سخت هجران و بیوفایی معشوق شکایت میکند. او از دلباختگی و دیوانگی خود در غم معشوق میگوید و از این که معشوق از او رویگردان شده است، اظهار ناراحتی میکند. شاعر به یاد روزهای خوش گذشته و آشنایی ازلی با معشوق میافتد و از این که اکنون از او دور افتاده است، دلشکسته است.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات ادبی ممکن است برای گروههای سنی پایینتر دشوار باشد.
شماره ۵۸۹ - دلبرا مسکین دل من در غمت دیوانه شد
دلبرا مسکین دل من در غمت دیوانه شد
با غم هجران رویت روز و شب همخانه شد ۱
در کنار ما نمی آید شبی سرو قدت
لاجرم در بحر غم جویای آن دردانه شد ۲
آشنایی بود ما را در ازل با عشق تو
از چه رو با من چنان آن بی وفا بیگانه شد ۳
بود ما را پیش از این در تن دلی محزون تنگ
واین زمان عمریست کان هم در پی جانانه شد ۴
من به بوی وصل تو بر باد دادم جان و دل
تا ز زلف دلربایت تاره ای در شانه شد ۵
ترک عشق روی او گفتم بگوی ای دل نگفت
تا به رسوایی کنون اندر جهان افسانه شد ۶
در جهان مرغ دلم سرگشته بود از عشق او
چون بدیدم چین زلف دلبرش کاشانه شد ۷
با غم هجران رویت روز و شب همخانه شد ۱
در کنار ما نمی آید شبی سرو قدت
لاجرم در بحر غم جویای آن دردانه شد ۲
آشنایی بود ما را در ازل با عشق تو
از چه رو با من چنان آن بی وفا بیگانه شد ۳
بود ما را پیش از این در تن دلی محزون تنگ
واین زمان عمریست کان هم در پی جانانه شد ۴
من به بوی وصل تو بر باد دادم جان و دل
تا ز زلف دلربایت تاره ای در شانه شد ۵
ترک عشق روی او گفتم بگوی ای دل نگفت
تا به رسوایی کنون اندر جهان افسانه شد ۶
در جهان مرغ دلم سرگشته بود از عشق او
چون بدیدم چین زلف دلبرش کاشانه شد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۳۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۸۸ - دل از تاب شب هجرانش خون شد
گوهر بعدی:شماره ۵۹۰ - تا دل مسکین من دیوانه شد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.