هوش مصنوعی:
شاعر در این غزل از عشق و فراق یار خود میگوید و بیان میکند که بدون دیدار معشوق، آرامش ندارد. او از جمال و زیبایی معشوق سخن میگوید و درد فراق را توصیف میکند. شاعر همچنین اشاره میکند که راز عشقش آشکار شده و با وجود رنجش، همچنان وفادار است.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات ادبی ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
شماره ۶۶۰ - بی رخ تو نمی توانم بود
بی رخ تو نمی توانم بود
زآنکه وصل تو چون روانم بود ۱
دیدن روی تو به جان جستم
تا مرا طاقت و توانم بود ۲
دل ببردی و ترک ما گفتی
بر تو ای جان کی آن گمانم بود ۳
آن قد همچو سرو و آن لب لعل
مونس جان ناتوانم بود ۴
بر سر کوی هرکه بگذشتم
از غم عشق داستانم بود ۵
به سر و جان تو که با غم عشق
خاطری فارغ از جهانم بود ۶
فاش شد در جهان تو تا دانی
با تو سرّی که در نهانم بود ۷
بر من خسته دل کناره گرفت
دست سروی که در میانم بود ۸
تو ز من فارغ و من از غم تو
همه شب سر بر آستانم بود ۹
زآنکه وصل تو چون روانم بود ۱
دیدن روی تو به جان جستم
تا مرا طاقت و توانم بود ۲
دل ببردی و ترک ما گفتی
بر تو ای جان کی آن گمانم بود ۳
آن قد همچو سرو و آن لب لعل
مونس جان ناتوانم بود ۴
بر سر کوی هرکه بگذشتم
از غم عشق داستانم بود ۵
به سر و جان تو که با غم عشق
خاطری فارغ از جهانم بود ۶
فاش شد در جهان تو تا دانی
با تو سرّی که در نهانم بود ۷
بر من خسته دل کناره گرفت
دست سروی که در میانم بود ۸
تو ز من فارغ و من از غم تو
همه شب سر بر آستانم بود ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۲۸۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۵۹ - از درد دوری تو جانا دلم بفرسود
گوهر بعدی:شماره ۶۶۱ - جهان را دولت و بختی جوان بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.