هوش مصنوعی: شاعر در این متن از عشق و فراق یار خود می‌نالد و از درد هجران و بی‌قراری خود سخن می‌گوید. او از یار خود می‌خواهد که به او رحم کند و جفا نکند، و از خداوند می‌خواهد که مرادش را برآورده سازد. شاعر همچنین از دشمنان و هجران شکایت می‌کند و اظهار می‌کند که از جان و جهان بیزار شده است.
رده سنی: 16+ متن حاوی مفاهیم عاشقانه‌ای است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کم‌سن‌وسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند درد فراق و بی‌قراری ممکن است برای افراد جوان‌تر سنگین باشد.

شماره ۷۳۸ - نهاد ملک دلم بر غم رخ تو مدار

نهاد ملک دلم بر غم رخ تو مدار
چو زلف خویش دلم بیش ازین شکسته مدار ۱

چو ما ز سحر دو چشم خوش تو مست شدیم
بیا که از می لعل تو بشکنیم خمار ۲

صبا گرت گذر افتد به کوی یار بگوی
که در فراق تو تا کی کشد دل من بار ۳

تویی که بر من بیچاره ات نباشد مهر
منم که بی تو ندارم به هیچ گونه قرار ۴

به لب رسید مرا جان ز دست هجرانت
مکن جفا که چنین کس نمی کند با یار ۵

چو خاک بر سر راهت فتاده ام جانا
مرا ز خاک مذلّت به لطف خود بردار ۶

چو نیست طاقت صبرم چو هست درد فراق
غم زمانه ازین بیش بر دلم مگمار ۷

خداست مطّلع حال من که در شب و روز
دعای دولتت از جان همی کنم تکرار ۸

مراد من بده ای دوست ورنه می دانم
جزای این بدهد ایزدت به روز شمار ۹

شدم به کام دل دشمنان و هجر ای دوست
مرا به کام دل دشمنان چنین مگذار ۱۰

به جان تو که من خسته در فراق رخت
شدم ز جان و جهان و جهانیان بیزار ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
۲۷۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۷۳۷ - ای دوست ما به دست تو دادیم اختیار
گوهر بعدی:شماره ۷۳۹ - با ما چو وفا نمی کند یار
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.