هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد عشق و فراق معشوق می‌نالد و از نبود غمخوار و یار شکایت می‌کند. او از هجران و رنج‌های عشق سخن می‌گوید و خود را مانند بلبلی می‌داند که از گلزار جدا افتاده است. در نهایت، شاعر به این واقعیت تلخ اشاره می‌کند که معشوق از او بی‌نیاز است، در حالی که او همچنان در دام عشق گرفتار است.
رده سنی: 16+ متن دارای مضامین عاشقانه‌ای است که درک آن‌ها به بلوغ عاطفی نیاز دارد. همچنین، مفاهیمی مانند درد هجران و اندوه عمیق ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر سنگین باشد.

شماره ۷۴۷ - به جان آمد دلم از جور دلدار

به جان آمد دلم از جور دلدار
غمم افزون شد از اندوه غمخوار ۱

مرا گویی که غمخواری نداری
من از غمخوار گشتم این چنین خوار ۲

چه می پرسی که از عشقش چه داری
دل و جانی ز درد و غصّه افگار ۳

به کنج محنتی با درد هجران
بمانده بی دل و بی صبر و بی یار ۴

نه با درد فراق امید درمان
نه از بیم رقیب امکان گفتار ۵

قرینم ناله و افغان چو بلبل
که وقت گل جدا ماند ز گلزار ۶

بلی هرکس که خواهد صحبت گل
بناچارش بباید ساخت با خار ۷

سگان را بر درت بارست و ما را
نباشد بار از آن دارم به دل بار ۸

تو را از من فراغت حاصل و من
به دوری از تو خرسندم به ناچار ۹

نگارا مرغ دل در دام زلفت
مقید گشت در بندش نگهدار ۱۰

تو آزادی و از شوقت جهانی
به دست محنت هجران گرفتار ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
۲۶۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۷۴۶ - ای دل مجروح مهجور پریشان روزگار
گوهر بعدی:شماره ۷۴۸ - فریاد و الغیاث ز بیداد روزگار
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.