هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از درد عشق و هجران مینالد و بیان میکند که دلش اسیر عشق شده و در بند غم و بلا افتاده است. او از ناتوانی در رهایی از این عشق و تأثیر عمیق آن بر جانش سخن میگوید و تأکید میکند که هیچ چیز در جهان جز معشوق برایش اهمیت ندارد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان زیر 16 سال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند درد هجران و اسارت دل ممکن است برای سنین پایین سنگین باشد.
شماره ۸۱۵ - دل ربود از من و در دست بلا افکندش
دل ربود از من و در دست بلا افکندش
در غم هجر خدا را که چنین مپسندش ۱
نه ز قیدش برهاند نه مرادش بدهد
حیف باشد دل بیچاره چنین در بندش ۲
زان فروشد دل بیچاره به کوی غم دوست
که نباشد به جهان هیچکسی مانندش ۳
گویم ای دل بنشین گرد بلا بیش مگرد
دل دیوانه ی ما سود ندارد پندش ۴
نام و ننگ و تن و جان در سر کارش کردم
گشت بدنام ملامت بکنم تا چندش ۵
ترک عشقت نکند این دل سرگشته مگر
مهر رویت ز ازل در دل و جان آکندش ۶
دل همی خواست که سیری بکند گرد جهان
لیک زنجیر سر زلف تو شد پابندش ۷
از دو عالم بجز از نام تو یادش نبود
بار دیگر ز غمت گر به جهان آرندش ۸
خبرت هست نگارا که جهان از غم تو
آتشی از رخ تو در دل و جان افکندش ۹
در غم هجر خدا را که چنین مپسندش ۱
نه ز قیدش برهاند نه مرادش بدهد
حیف باشد دل بیچاره چنین در بندش ۲
زان فروشد دل بیچاره به کوی غم دوست
که نباشد به جهان هیچکسی مانندش ۳
گویم ای دل بنشین گرد بلا بیش مگرد
دل دیوانه ی ما سود ندارد پندش ۴
نام و ننگ و تن و جان در سر کارش کردم
گشت بدنام ملامت بکنم تا چندش ۵
ترک عشقت نکند این دل سرگشته مگر
مهر رویت ز ازل در دل و جان آکندش ۶
دل همی خواست که سیری بکند گرد جهان
لیک زنجیر سر زلف تو شد پابندش ۷
از دو عالم بجز از نام تو یادش نبود
بار دیگر ز غمت گر به جهان آرندش ۸
خبرت هست نگارا که جهان از غم تو
آتشی از رخ تو در دل و جان افکندش ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۳۵۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۱۴ - یارب دل محنت زده ام را خبری بخش
گوهر بعدی:شماره ۸۱۶ - نگار مهوش ما را که نیست مانندش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.