هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه از عشق و دلدادگی سخن می‌گوید، با توصیف زیبایی معشوق و درد فراق و ناکامی در عشق. شاعر از هوای خاطرش، زلف یار و دل‌باختگی خود می‌گوید و اینکه نصیحت و پند در این راه سودی ندارد.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک یا مناسب نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند شیدایی و ناکامی در عشق نیاز به سطحی از بلوغ عاطفی دارد.

شماره ۸۱۶ - نگار مهوش ما را که نیست مانندش

نگار مهوش ما را که نیست مانندش
چه بودی ار برسیدی به عهد پیوندش ۱

هوای خاطر ما چون هوای کویش کرد
ز جان شد او به کمند دو زلف پابندش ۲

به ریش سینه ز دلدار مرهمی جستم
نداد مرهم و بر سر نمک پراکندش ۳

چو دیده دید دو رخساره ی جهان آراش
به یک نظر دل مسکین بر آتش افکندش ۴

تفاوتی نکند با همه بلا دل من
اگر کنی تو شبی از وصال خرسندش ۵

بهقید زلف تو افتاد باز مرغ دلم
کجا خلاص توان دادن از چنان بندش ۶

دلی که از بر ما رفت و گشت شیدایی
بگو که سود ندارد نصیحت و پندش ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۳۳۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۸۱۵ - دل ربود از من و در دست بلا افکندش
گوهر بعدی:شماره ۸۱۷ - منّتی نیست ز خلقم به جهان جز کرمش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.