هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و دلباختگی خود به معشوقی زیبا و بیرحم میگوید. معشوق با غمزههای ناوکگونه و ابروی کمانکش، قدی مانند سرو و ساعدی سیمین، دل شاعر را میآزارد. شاعر از جفاهای معشوق شکایت دارد اما با وجود همهی اینها، عشقش را حفظ کرده و آرزوی وصال او را دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسال قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به مفاهیمی مانند جفا و دلسوختگی ممکن است برای گروههای سنی پایین نامناسب باشد.
شماره ۸۲۱ - در باغ خرامید شبی آن بت مهوش
در باغ خرامید شبی آن بت مهوش
با غمزه چون ناوک و ابروی کمانکش ۱
با قدّ چو سرو چمن و ساعد سیمین
با تیغ جفا دلبر و از می شده سرخوش ۲
گفتا بزنم تیغ جفا بر تو و گفتم
روزیش همین است ز تو جان بلاکش ۳
گفتا که صبوری ز رخم کن دوسه روزی
گفتم که صبوری نتوان کرد بر آتش ۴
خون دل ما می رود ای دوست به راهت
دامن تو ز خون من دلسوخته برکش ۵
شب خوش چه کنی ای بت مه روی خدا را
بازآ که نبودست مرا با تو شبی خوش ۶
در کیش مرا نیست که قربان شوم او را
با آنکه زند تیر جفاهاش ز ترکش ۷
با آنکه جفا می کند او با دل تنگم
دانم نکند این دل بیچاره به ترکش ۸
گویند چه خواهی به جهان ای دل محزون
خواهم شبکی وصل بتی مه رخ مهوش ۹
با غمزه چون ناوک و ابروی کمانکش ۱
با قدّ چو سرو چمن و ساعد سیمین
با تیغ جفا دلبر و از می شده سرخوش ۲
گفتا بزنم تیغ جفا بر تو و گفتم
روزیش همین است ز تو جان بلاکش ۳
گفتا که صبوری ز رخم کن دوسه روزی
گفتم که صبوری نتوان کرد بر آتش ۴
خون دل ما می رود ای دوست به راهت
دامن تو ز خون من دلسوخته برکش ۵
شب خوش چه کنی ای بت مه روی خدا را
بازآ که نبودست مرا با تو شبی خوش ۶
در کیش مرا نیست که قربان شوم او را
با آنکه زند تیر جفاهاش ز ترکش ۷
با آنکه جفا می کند او با دل تنگم
دانم نکند این دل بیچاره به ترکش ۸
گویند چه خواهی به جهان ای دل محزون
خواهم شبکی وصل بتی مه رخ مهوش ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۳۲۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۲۰ - نگار چابک مه روی مهوش
گوهر بعدی:شماره ۸۲۲ - چند ز دیده خون دل بر رخ جان چکانمش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.