هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و دل‌بستگی عمیق خود به معشوق سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که هیچ چیز در جهان برایش مهم نیست جز توجه معشوق. حتی اگر معشوق برای لحظه‌ای به سوی او بیاید، حاضر است جان خود را فدا کند. شاعر از درد فراق و اشتیاق دیدار معشوق می‌نالد و تأکید می‌کند که هیچ چیز نمی‌تواند او را از عشق معشوق بازدارد.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات و استعاره‌های به‌کار رفته نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه‌ی عاطفی دارد.

شماره ۸۳۸ - گر شبی سوی من خسته دل افتد رایش

گر شبی سوی من خسته دل افتد رایش
چه تفاوت کند از رای جهان آرایش ۱

گر عنانی ز عنایت سوی ما گرداند
جان فشانیم به جای سرو زر در پایش ۲

گر خرامد قد چون سرو روانت در باغ
هیچ شک نیست که در دیده ی ما شد جایش ۳

آنکه شب تا به سحر در غم تو بخروشد
فارغی ای صنم از دیده ی خون پالایش ۴

فارغ از جنّت فردوس بود خاطر او
که شبی بر سر کوی تو بود مأوایش ۵

خلق گویند برو ترک غمش گو چکنم
نیست در زیر کبودی فلک همتایش ۶

آنکه روزی ز سر زلف تو بویی بشنید
نبود در دو جهان با دگری پروایش ۷

دل خلقی به جهان خون شده از قامت او
این بلا بین که دلم می کشد از بالایش ۸

گفتمش خاک رهم ز آتش دل آبم ده
گفت وصلم همه بادست تو می پیمایش ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۳۰۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۸۳۷ - به خوابش دیده ام زلف تو را دوش
گوهر بعدی:شماره ۸۳۹ - به جان آمد دل من از جفایش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.