هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد و رنج عشق و جدایی میگوید. دلش سیاه شده و از فراق یارش رنج میبرد. او از جفاهای دل شکایت دارد و میگوید که دلش رمیده و به سوی معشوق رفته است. شاعر از دیدهاش مینالد که همیشه مایهی رنج دل بوده و حالا خودش از جهان بیگانه شده، زیرا عشق معشوق، یار آشناي دلش شده است.
رده سنی:
16+
این متن دارای مضامین عاشقانهی عمیق و غمگین است که درک آن برای نوجوانان کمسنوسال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند درد فراق و جفای دل نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۸۸۹ - دردم ز حد گذشت و ندارم دوای دل
دردم ز حد گذشت و ندارم دوای دل
از وصل ساز چاره دوایی برای دل ۱
شد خان و مان این دل بیچاره ام سیاه
تا گشت شست زلف تو جانا سرای دل ۲
آنچه من از برای دل خسته می کشم
آخر بگو که با که بگویم جفای دل ۳
دل رفت و گشت مونس دلدار و من کنون
بی یار و بی دلم بشنو ماجرای دل ۴
گر آن دل رمیده دگر باز یابمش
دانم که چون دهم به غم او سزای دل ۵
دل خون ز راه دیده ما ریخت در غمت
آخر چه کرد دیده ی مسکین به جای دل ۶
دل در جواب گفت که خون گو بریز چشم
کز دیده خاست زحمت و رنج و بلای دل ۷
دل را گناه نیست همه دیده می کند
کاو می شود همیشه به غم رهنمای دل ۸
بیگانه گشته ام ز جهان و جهانیان
تا گشت عشق روی توأم آشنای دل ۹
از وصل ساز چاره دوایی برای دل ۱
شد خان و مان این دل بیچاره ام سیاه
تا گشت شست زلف تو جانا سرای دل ۲
آنچه من از برای دل خسته می کشم
آخر بگو که با که بگویم جفای دل ۳
دل رفت و گشت مونس دلدار و من کنون
بی یار و بی دلم بشنو ماجرای دل ۴
گر آن دل رمیده دگر باز یابمش
دانم که چون دهم به غم او سزای دل ۵
دل خون ز راه دیده ما ریخت در غمت
آخر چه کرد دیده ی مسکین به جای دل ۶
دل در جواب گفت که خون گو بریز چشم
کز دیده خاست زحمت و رنج و بلای دل ۷
دل را گناه نیست همه دیده می کند
کاو می شود همیشه به غم رهنمای دل ۸
بیگانه گشته ام ز جهان و جهانیان
تا گشت عشق روی توأم آشنای دل ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۳۶۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۸۸ - من فدا کردم سر اندر پای دل
گوهر بعدی:شماره ۸۹۰ - تا چند حال ما را آشفته داری ای دل
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.