هوش مصنوعی: این شعر از یک مرغ زیرک سخن می‌گوید که در دام افتاده و از ابتدا در بند بلا بوده است. شاعر از گذر بی‌ثمر زمان شکایت کرده و از جور روزگار می‌ترسد. او به عشق و وصال اشاره می‌کند و از رخسار معشوق زیر زلف مشکینش یاد می‌کند. در پایان، شاعر به نومیدی اشاره کرده و امیدوار است که شاید روزی به آرزوهایش برسد.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند غم و اندوه و ناامیدی نیاز به بلوغ فکری برای درک مناسب دارند.

شماره ۸۹۷ - آن مرغ که بود زیرکش نام

آن مرغ که بود زیرکش نام
افتاده به هر دو پای در دام ۱

در بند بلا فتاد از آغاز
تا خود به کجا رسد سرانجام ۲

آیا تو کجا و ما کجائیم
دردا که به هرزه رفت ایام ۳

ترسم که ز جور تو برآید
ناگاه به شهر فتنه عام ۴

خرّم دل آنکه با نگاری
در گوشه ی خلوتی کشد جام ۵

رخسار تو زیر زلف مشکین
صبحیست مقیم بوده ی شام ۶

سرپنجه ی روزگار غدّار
شیران زمانه را کند رام ۷

چون کام دل از تو برنیامد
صبر از تو همی کنم به ناکام ۸

نومید مشو دلا چه دانی
باشد که بیابی از جهان کام ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۲۶۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۸۹۶ - تا کی کنم ای دوست به درد تو تحمّل
گوهر بعدی:شماره ۸۹۸ - به زلف سرکش شوریده چون شام
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.