هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از ندامت خود در جوانی و نشناختن ارزش وقت و فرصتها میگوید. او اکنون که به پیری رسیده، خوب و بد زندگی را درک کرده و به اشتباهات گذشته خود اعتراف میکند. شاعر از عشقهای نافرجام، آرزوهای بربادرفته و تلاشهای بیثمرش در جوانی یاد میکند و اکنون با پیری و تنهایی روبهرو شده است.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی مانند پشیمانی، گذر زمان و پیری است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین ممکن است برخی از اشارات عاشقانه و تمثیلهای بهکاررفته برای کودکان قابلدرک نباشد.
شماره ۹۲۹ - در جوانی قدر خود نشناختم
در جوانی قدر خود نشناختم
این زمان حاصل چه چون در باختم ۱
چون گذشت از ما چو باد صبحدم
نیک و بد را این زمان بشناختم ۲
ای بسا مرغ هوس را کز هوا
در سر دام دو زلف انداختم ۳
سر به رعنایی میان بوستان
بر سهی سرو چمن افراختم ۴
با بتان در عرصه شطرنج عشق
ای بسا نرد هوس کان باختم ۵
بس به میدان ملاحت در جهان
باره امید دل را تاختم ۶
از جوانی شاخ و برگی چون نماند
با شب دیجور پیری ساختم ۷
این زمان حاصل چه چون در باختم ۱
چون گذشت از ما چو باد صبحدم
نیک و بد را این زمان بشناختم ۲
ای بسا مرغ هوس را کز هوا
در سر دام دو زلف انداختم ۳
سر به رعنایی میان بوستان
بر سهی سرو چمن افراختم ۴
با بتان در عرصه شطرنج عشق
ای بسا نرد هوس کان باختم ۵
بس به میدان ملاحت در جهان
باره امید دل را تاختم ۶
از جوانی شاخ و برگی چون نماند
با شب دیجور پیری ساختم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۸۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۲۸ - دلا در باغ حسنش عندلیبم
گوهر بعدی:شماره ۹۳۰ - هنوز از باده ی وصل تو مستم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.