هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و دلدادگی به معشوق سخن میگوید، از دل بستن و رهایی از جهان، از رنج فراق و امید به لطف معشوق. او از مستی و جادوی چشمهای معشوق میگوید و از شستن نقش صبر از لوح دل با سیلاب اشک. شاعر خود را مانند کمانی خمشده به شکل ابروی معشوق توصیف میکند و از عهدشکنی و شکستن عهدها مانند شکستن زلف معشوق سخن میگوید.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه پیچیده و استفاده از استعارهها و کنایههای ادبی است که درک آنها ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند فراق و عهدشکنی نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۹۳۱ - دیده بگشادم و دل در سر زلفت بستم
دیده بگشادم و دل در سر زلفت بستم
در تو بستم دل و از هر که جهان وارستم ۱
پای در سنگ فراقت زده ام مسکین من
آه اگر لطف تو ای دوست نگیرد دستم ۲
چشم مست تو گهی مست و گهی مخمورست
جادویی مست و خرابست و من از وی مستم ۳
رقم صبر که بر لوح دلم بودی نقش
من به سیلاب سرشک از دل غمگین شستم ۴
چون کمان خم شده پیوسته چو ابروی توأم
تا دل شیفته را در خم زلفت بستم ۵
عهد بستم که دگر عهد نبندم با کس
وآنچه بستم چو سر زلف خودش بشکستم ۶
در تو بستم دل و از هر که جهان وارستم ۱
پای در سنگ فراقت زده ام مسکین من
آه اگر لطف تو ای دوست نگیرد دستم ۲
چشم مست تو گهی مست و گهی مخمورست
جادویی مست و خرابست و من از وی مستم ۳
رقم صبر که بر لوح دلم بودی نقش
من به سیلاب سرشک از دل غمگین شستم ۴
چون کمان خم شده پیوسته چو ابروی توأم
تا دل شیفته را در خم زلفت بستم ۵
عهد بستم که دگر عهد نبندم با کس
وآنچه بستم چو سر زلف خودش بشکستم ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۲۹۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۳۰ - هنوز از باده ی وصل تو مستم
گوهر بعدی:شماره ۹۳۲ - ز عشقت تا ز خود بیگانه گشتم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.