هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از تنهایی، غم و درد هجران مینویسد و بیان میکند که در دنیا هیچ همدم و غمخواری ندارد جز غم. او از درد فراق و تیغ هجران مینالد و تنها امیدش به لطف معشوق است. شاعر همچنین به عشق و رنجهای آن اشاره میکند و گناه اولیه را به حوّا و آدم نسبت میدهد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق عاشقانه و غمانگیز است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، اشاره به مفاهیمی مانند گناه اولیه و رنجهای عشق نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۹۴۷ - دلم همچون سر زلفست در هم
دلم همچون سر زلفست در هم
که در عالم ندارم هیچ همدم ۱
ندارم هیچ غمخواری و یاری
به درد روز هجرانت بجز غم ۲
ببین کاحوال این بی دل چه باشد
که غیر از غم ندارد هیچ محرم ۳
مدام از دیده و دل ساقی دور
بگو چندم دهی جام دمادم ۴
به تیغ هجر خستی خاطرم را
ز وصلت بر دلم نه زود مرهم ۵
بجز لطفت نگارینا تو دانی
ندارم هیچ دلسوزی به عالم ۶
چرا کردی بدین غایت خدا را
ز تاب بار هجران پشت ما خم ۷
به بستان با سهی سرو آب می گفت
مبادا از سر ما سایه ات کم ۸
نه من کردم به عالم عشق بازی
گناه اول ز حوّا بود و آدم ۹
که در عالم ندارم هیچ همدم ۱
ندارم هیچ غمخواری و یاری
به درد روز هجرانت بجز غم ۲
ببین کاحوال این بی دل چه باشد
که غیر از غم ندارد هیچ محرم ۳
مدام از دیده و دل ساقی دور
بگو چندم دهی جام دمادم ۴
به تیغ هجر خستی خاطرم را
ز وصلت بر دلم نه زود مرهم ۵
بجز لطفت نگارینا تو دانی
ندارم هیچ دلسوزی به عالم ۶
چرا کردی بدین غایت خدا را
ز تاب بار هجران پشت ما خم ۷
به بستان با سهی سرو آب می گفت
مبادا از سر ما سایه ات کم ۸
نه من کردم به عالم عشق بازی
گناه اول ز حوّا بود و آدم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۲۶۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۴۶ - از سر سوز جگر بر در آن یار شدم
گوهر بعدی:شماره ۹۴۸ - به جان رسید مرا جان نازنین از غم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.