هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و هجران معشوق خود مینالد و بیان میکند که دیگر طاقت دوری از او را ندارد. او از درد فراق و بیقراری خود میگوید و از معشوق میخواهد که به او رحم کند. شاعر تأکید میکند که بدون معشوق، زندگی برایش بیمعناست و تحمل این دوری برایش غیرممکن است.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسات شدید است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک یا مناسب نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات شعری کلاسیک ممکن است برای سنین پایینتر چالشبرانگیز باشد.
شماره ۹۷۶ - دلا صبر از رخ جانان ندارم
دلا صبر از رخ جانان ندارم
به عشق او سر و سامان ندارم ۱
صبا از من پیامی بر، بر یار
کزین پس طاقت هجران ندارم ۲
بود مشکل مرا درد فراقت
تو دانی بر دلم آسان ندارم ۳
مسلمانان به درد عشق جانان
تحمل با غم حرمان ندارم ۴
چو زلف تو چنین شوریده حالم
به دل مشکل که من فرمان ندارم ۵
به هر جوری که بینم از تو جانا
یقین دان دستت از دامان ندارم ۶
جهانی را تو جانی ای دلارام
مکن عیبم که صبر از جان ندارم ۷
به سالی یک زمان پیشم نیایی
چگونه در غمت افغان ندارم ۸
به عشق او سر و سامان ندارم ۱
صبا از من پیامی بر، بر یار
کزین پس طاقت هجران ندارم ۲
بود مشکل مرا درد فراقت
تو دانی بر دلم آسان ندارم ۳
مسلمانان به درد عشق جانان
تحمل با غم حرمان ندارم ۴
چو زلف تو چنین شوریده حالم
به دل مشکل که من فرمان ندارم ۵
به هر جوری که بینم از تو جانا
یقین دان دستت از دامان ندارم ۶
جهانی را تو جانی ای دلارام
مکن عیبم که صبر از جان ندارم ۷
به سالی یک زمان پیشم نیایی
چگونه در غمت افغان ندارم ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۲۵۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۷۵ - به دوران وصالت غم ندارم
گوهر بعدی:شماره ۹۷۷ - ندارم بی تو برگ جان ندارم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.